اغراق هایی واقعی درمورد کتابداری !!!

پایان امتحانات ترم اول

خُب ، به پایان امتحانات ترم اول رسیدیم و خواستم از همین تریبون به همه کتابداران خدوم ! تبریک بگم. خدا به سر شاهد است که در این سه هفته کلی بچه مدرسه ای و دانشگاهی روی سرمان خراب شده بودند و بقچه کیف و کتابشان را زیر بغلشان زده بودند و آمده بودند کتابخانه و ما هم چه سوء استفاده ها که نکردیم.

آمار این ماه کتابخانه یمان را چند هزار برابر می دهیم به مسئول بالادستی و همینطور او می دهد بالادستی اش و می رسد به دست مسئول آخر و او هم بیاید خوشحالانه اعلام کند که آمار مطالعه را یکماهه چند هزار برابر کرده ایم.

البته آمار کتابچینی هم زیاد شد که البته این قسمت را دوست نداریم ولی فرصت خوبی است که غرغر کنیم و از کمی نیرو و کار زیاد گلایه کنیم، شاید سازمان و ارگانمان راضی شود و یک نیروی اضافه کند بلکن به ساعت بیکاری ما اضافه گردد!

راستی ، چه فروشی می کرد تریا و بوفه. از تمام شدن این فصل افسردگی گرفته اند. پوست چیپس و پفک و بیسکوییت و تنقلات بود که در تمام سطل های آشغال یافت می شد. کاسبی شان خوب بود خدایی.

تا یادم نرفته بگویم. دعوا هم داشتیم! مراجعانی که با هم نمی ساختند و تیک های مطالعاتی بعضی ها، روی اعصاب بعضی های دیگر بود و ما هم باید بعنوان سبکان دار کتابخانه ، قاضی می شدیم بینشان و دعوا را فیصله می دادیم و البته بعدش هم کلی با همکارمان می نشستیم و داستان دعوا تعریف می کردیم و پشتشان حرف می زدیم و کمی هم نقش خودمان را الکی پررنگ می کردیم و غلو می کردیم و روز را به پایان می رسانیدیم.

دور ، دور کتابهای کمک درسی بود. جلوی قفسه کمک درسی ها از انبوه مراجعه کننده کاسته نمی شد. روی سر و کول هم بالا می رفتند. قفسه های دیگر هم با چه التماسی نگاه می کردد که یعنی جای ما هم بیایید ولی فقط کمک درسی ها مشتری داشتند! کمک درسی ها یک تنه آمار مراجعه و مطالعه کتابخانه مان را بالا نگهداشته اند وگرنه از بقیه کتابها که بخاری بلند نمی شود! از حق نگذریم چه مطالعه فقط کمک درسی ای! می کردند این بچه ها.

توی برگه ی آمار این ماه می نویسم ، سه هزار میلیارد کمک درسی ! امانت داده ایم و پس گرفته ایم. ناز شست مسئول بالا مرتبه. برود حالش را ببرد. اصلاً اگر دانشجویانمان بخواهند ، می توانند ده ، دوازده مقاله از همین آمار بالای امانت کمک درسی ها درباورند و ریشه یابی فقط مثبت ! بکنند (مملکت که جای ریشه یابی منفی نیست. فقط باید مثبت اندیشید) که ببینید چه ترقی ای کرده است رشد مطالعه !

البته اینهمه آمد و شد برای ما که جز همان حقوق همیشه، نان اضافی ای نمی شود. راستش گاهی هم فحششان می دادیم! مسئول بالادستی که می آمد از حضور اینهمه کمک درسی خوان! تعریف و تمجدید می کردیم ولی وقتی می رفت فحش می دادیم که شلوغ می کنند ، دعوا می کنند ، کثیف می کنند ، آرامشمان را بهم زده اند. تازه از یک مسئول بالامرتبه شنیدم که مسئول بالادستی هم جلوی مسئول بالادستی اش تعریف و تمجدید می کند ولی چون به خلوت می رود فحش می دهد. آخر برای او هم جز همان حقوق همیشه اش نان اضافی نمی شود این مراجعان اضافی.

گاهی برای تنوق به مراجعان گیر کق هم می دادیم. چرا هنگام ورود به کتابخانه با پای چپ وارد شدی؟! مگر اینجا دستشویی است؟! تو خواسته ای با این کارت به ما اهانت کنی! خواستی به مفهوم غنی و پر ارزش "کتاب" اهانت کنی! و بیرونش می کردیم!

گاهی هم گیرمان جور دیگری بود. گیر می دادیم که چرا بجز کمک درسی کتابهای دیگر را نمی برید؟! توی چشمانش می خواندیم که دارد فحش می دهد و می گوید به شما چه مربوط ولی ما از رو نمی رفتیم و ژست کتابدوستی می گرفتیم و می فرستادیمش جلوی قفسه های دیگر. این را گاهی اوقات مسئول بالادستی هم در نطق هایی که برایمان می کرد می گفت که به زور بهشان کتاب دیگری بدهید البته بعید می دانم خودش هم اعتقادی به حرف اش داشت ولی بنظر باید می گفت، یکجور فشار سازمانی باعث شده بود که بگوید.

نوآوری هم در این فصل شلوغ کتابخانه ها داشتیم که هیچکدامش به اصل مطالعه بیشتر مربوط نبود. تعداد کتابهای قابل امانت را از سه به پنج افزایش دادیم که البته به امانت بیشتر کمک درسی ها انجامید. ساعات کار کتابخانه را هم افزایش دادیم که البته در همین دوره اعلام کردیم فلان و بهمان کتابخانه بعلت تعمیرات و خرابی و قفسه خوانی تمام وقت تعطیل هستند و اینگونه ساعات اضافه دیگر کتابخانه ها را جبران کردیم تا سر به سر شود و البته برای مسئول بالادستی هم منفعت داشت، مراجعان آن کتابخانه ها رفتند به دیگر کتابخانه ها و شلوغ در شلوغ شدند و فرصت مناسبی برای گذاشتن متینگ بازدید از کتابخانه ها برای مسئولین خیلی بالادستی که ببینند سیل مراجعان کتابخانه ها و شوق مطالعه را !

بگذریم ، چه روزهای خوبی بود. کاش همیشه همینگونه بود. از اینکه دوران امتحانات تمام شد و دوباره باید بنیشینیم و با همکارمان چایی بخوریم و برای حضور مراجعان دعا کنیم ناراحتیم!!! ما دوستار شلوغی هستیم و اصلاً از دوران خلوتی و آرامش بعد از امتحانات بیزاریم ولی چه می شود کرد! باید این خلوتی را تحمل کنیم!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۶ساعت 16:7  توسط یاشار   | 

سلام

متنی به زعم خودم طنز و در اصل زپرتی نوشته ام که در لینک زیر منتشر شده است. اگر دوست داشتید بروید و بخوانید.

طراحی و انتخاب فضای کتابخانه های ایران ( لینک )

شاد باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۷/۲۹ساعت 14:7  توسط یاشار   | 

جدول رشته های استخدامی آموزش و پروش را باز کردم و کلی اسم رشته "کتابداری" را درونش دیدم. باورم نمی شد. آنقدر خوشحال بودم که سر از پا نمی شناختم. بر روی ابرها پرواز می کردم. روزهای بد بیکاری دیگر تمام شده بود. مطمئن بودم با اینهمه کتابداری که لازم دارند حتما مشغول به کار خواهم شد و کوله باری! از دانش! را که در دانشگاه یاد گرفته بودم آنجا به زمین می گذارم و استفاده خواهم کرد. چقدر می توانم به دانش آموزان کمک کنم، چقدر بهشان کتابهای خوب امانت بدهم ، چقدر سواد اطلاعاتی بهشان یاد بدهم تا خودشان در انبوه! کتابهای! کتابخانه! مدرسه بگردند و رفع نیاز اطلاعتی کنند.

چرا پشت سرم احساس درد می کنم! وسط اینهمه خوشی این حس درد چیست؟ اینهمه آدم چرا دورم ایستاده اند؟! 

- بدبخت دفترچه استخدامی رو دیده و از حال رفته. 

      - طفلکی. 

      - با بچه های مردم چطور بازی می کنند. 

      -  تقصیر خودشونه. رشته های کم کاربرد را چند سال می خوانن و عمرشونو هدر می دن. 

      - نه آقا ، تقصیر نظام آموزشی است که این رشته ها را تدریس می کنه.

دستم را دراز می کنم و دفترچه افتاده روی زمین را برمیدارم. از خمیدگی کناره ی صفحات می فهمم که چندین بار ورق زده ام ، بالا و پایین اش را زیر رو کرده ام ، اوه خدای من، همه چیز به یادم آمد، از آنچه می دیدم چشمانم سیاهی رفت و زمین خوردم.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۴ساعت 16:53  توسط یاشار   | 

بزارین یه جلمه ی نیمه سیاسی بگم (نیان دستگیرم کنن خوبه. لبخند.)

چند وقت پیش ، عربستان به حجاج ایرانی ویزا نمی داد و رسماً ما رو به داخل کشورش راه نداد ، رایزنی و دیپلماسی هم این مشکلو حل نکرد و عربستان پاشو کرد توی یه کفش که اجازه ورود به کشورم رو نمی دم و اینجا بود که اخبارشروع کرد ابتدا به نقل از مقامات دولتی اعلام کرد که ما رفتن به عربستان را تحریم کردیم تا عربستان تنبیه بشه (حالا اونا اصلا رامون نمی دادن ولی اینجا می گفتن خودمون نمی ریم که آدم بشن! حکایت همون ضرب المثل که گربه دستش به گوشت نمی رسید و می گفت بو می ده ! ) تازه بعد از چند روز روزنامه ها تیتر زدند که : " ملت در کنار دولت رفتن به عربستان رو تحریم کردن " !!! ، بدبخت ملت که هرجا لازم بدونن ازش مایه می زارن بدون اینکه نظرشو بخوان. لبخند.

بگذریم ، حالا اینا که بالا گفتم و بخاطرش دستگیرم نکنن چه ربطی به کتابداری داره؟! دیدم استخدام آموزش و پروش اومده و رشته درپیت کتابداری رو آدم حساب نکردن خواستم بگم بیاین دست پیش بگیریم و درخواست بدیم انجمن از طرف همه کتابدارها یه اطلاعیه بده که ما خودمون آموزش و پروش رو تحریم کردیم و یه وقت کسی فکر نکنه رشتمون بدردنخور بوده و اونا نخواستن. اونا که دو دستی دنبالمون بودن و ما ناز آوردیم!

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۷ساعت 16:47  توسط یاشار   | 

چقدر حرص خوردم وقتی دیدم در اطلاعیه ثبت نام آزمون نهاد کتابخانه ها (لینک زیر) برخلاف سالهای قبل تنها از کسانی که مدرک تحصیلی کتابداری دارند دعوت شده است و مدارک ادبیات و علوم عرب و حوزوی و جغرافیا و مدیریت و ... اجازه ثبت نام ندارند. آخر چطور ممکن است ، اصلا مگه داریم ، مگه میشه !!! که ما اینهمه کار کنیم و عناصر حزب آنتی کتابدار را در جای جای سازمان های مختلف داشته باشیم ولی نتوانیم روی دبیر کل نهاد اعمال نفوذ کنیم و چنین دستوری صادر شده باشد. این به معنای عقب گرد حداقل 5 ساله ی فعالیت های حزب ماست. ترسم از این است که نکند دیگر مدیران نیز از این روش الهام بگیرند و این بشود سرآغاز یک جنبش "اصولی رفتار کردن" و آنوقت تمام رشته های ما پنبه بشود.

لینک اطلاعیه ثبت نام نهاد کتابخانه ها (سال 1394)

 

چند هفته پیش یکی از دوستانمان از پایان نامه اش دفاع کرد و چسبید به طاق مدرک این رشته ی زپرتی. از همینجا به او تبریک می گویم البته گمان نمی کنم به وبلاگ درپیت ما سر بزند چون از این به بعد باید برود و دنبال نوشتن مقاله ی آی اس آی برای بالا بردن درجه علمی اش باشد !!! لبخند. خنده. چشمک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۸ساعت 17:0  توسط یاشار   | 

این نوشته قبلا نوشته شده بود ولی به دلیل مشکلات بوجود آمده برای سایت بلاگفا الان منتشر می شود. لبخند.

پیشاپیش روزهای پس از کنکور را به همه کارکنان و خدمه کتابخانه های عمومی و آنانی که با این عناصر وول وول کن ، درس نخوان و پرحرف سرو کله می زنند تبریک گفته و ضمن آروزی موفقیت برای آنان ! که امیدوارم دانشگاههایی هر چه دورتر قبول شوند و یا اصلاً بورسیه قبول شوند و بروند خارج از کشور ( اینجای سخن مثلاً جمله ام دوپهلو بود و در عین حالی که دارم ازشان بد می گویم ، در لفافه برایشان آرزوی قبولی در رشته های خوب و بورسیه را هم می کنم. ببینید چقدر استاد سخن هستم ! خنده ، که البته منظور واقعی ام و خالصانه ام و از ته قلبم همان اولی است و نه دوم. لبخند.  ) ضمن آرزوی موفقیت برای آنان ! روزهای پر از آرامش و سکوتی را نیز برای همکاران کتابدار و دیگر خدمه کتابخانه ها قبل از شروع نعمات گشنگی و تشنگی ماه رمضان ! آرزومندم ( خدائیش گفتم "نعمات" ، باز گیر ندهید که به ماه رمضان توهین شد و فلان و بهمان. لبخند. )

به نظر اینجانب اگر ما کتابداران می خواهیم به خود و رشته مان کمک کنیم باید از هم اکنون و با برنامه ای بلند مدت و با استفاده از منابع و اطلاعاتی که در دست داریم و بهره گیری از اصول و آنچه ذات رشته نامیده می شود کمک کنیم تا رویه ای که سایر سازمان ها برای بالا بردن نرخ جمعیت و درنتیجه آن شلوغ شدن کتابخانه ها در بیست سال آینده و تعدد بچه کنکوری ها درپیش گرفته اند را خنثی کنیم و از این طریق به تمام کتابداران حال حاضر و آینده کمک کنیم.

با آرزوی موفقیت برای همه

شاد باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۸ساعت 16:37  توسط یاشار   | 

نوروز 94 ، دو نفری رفتیم سفر. جای همه تان خالی 

یاشار و شهناز ، عمارت امیر چخماق یزد ( نوروز 1394 )

یاشار و شهناز ، عمارت امیر چخماق یزد ( نوروز 1394 )( باد تندی می وزید ) 

 

آتشکده زرتشتیان یزد ( نوروز 1394 )

آتشکده زرتشتیان یزد ( نوروز 1394 )( بسیار شلوغ بود و تقریبا غیرممکن بود که فقط خودمان در کادر دوربین باشیم ! ) 

 

میدان نقش جهان اصفهان ( نوروز 1394 ) 

میدان نقش جهان اصفهان ( نوروز 1394 ) 

 

پل خواجو ( نوروز 1394 ) 

پل خواجو ( نوروز 1394 ) 

 

حافظیه شیراز ( نوروز 1394 ) 

حافظیه شیراز ( نوروز 1394 )( فوق العاده شلوغ بود. قطعا غیرممکن بود که فقط خودمان داخل کادر باشیم !!! ) 

 

باغ جهان نمای شیراز ( نوروز 1394 ) 

باغ جهان نمای شیراز ( نوروز 1394 ) 

 

باغ ارم شیراز ( نوروز 1394 ) 

باغ ارم شیراز ( نوروز 1394 ) 

 

دریاچه مهارلو ، جاده شیراز به کرمان ( نوروز 1394 ) 

دریاچه مهارلو ، جاده شیراز به کرمان ( نوروز 1394 ) 

 

گنبد جبلیه کرمان ( نوروز 1394 ) 

گنبد جبلیه کرمان ( نوروز 1394 )

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۸ساعت 15:7  توسط یاشار   | 

مطلبی در لینک زیر خواندم که به جشواره خاطره نویسی کتابداران اشاره داشت و خواستم خاطره زیر را با یک واسطه برایتان تعریف کنم ( راست و دروغ خاطره پای خودشان ، من آنچه شنیده ام را بازگو می کنم )  

کودکی به کتابخانه مراجعه و گویا در محیط کتابخانه شر و شوری می کند. کتابدار با او برخورد کرده و او را به خانه می فرستد. از آن روز به بعد کودک شب اداری می گیرد و مادرش برای دعوا به کتابخانه می آید. 

 

لینک مطلب جشنواره خاطره نویسی 

http://www.lisna.ir/اخبار-نهاد/19085-اعلام-اسامی-برگزیدگان-جشنواره-خاطره-نویسی-کتابداران

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۹ساعت 12:34  توسط یاشار   | 

" مسابقه 103 "

با سلام

به مسابقه 103 خوش آمدید.

امشب در حضور جمعی از کتابداران و مدیران شاغل در کتابخانه های کشور اعم از نهادی ، آستان قدسی ، دانشگاهی ، ارگان ها و سازمان های دولتی ، شرکت های خصوصی ، کتابخانه ملی و همچنین اساتید این رشته هستیم و از بودن در بین چنین جمعی که با مهم ترین وسیله انتقال اطلاعات و دانش سروکار دارند خوشحالیم و سعی می کنیم تا ببینیم اطلاعات این عزیزان که خودشون در انبوهی از کتابها هر روز و هر روز غرق هستند چقدره.

و اما شرکت کننده امشب جناب آقای یاشار خان آنتی کتابدار هستند که از ایشون می خوام وارد استدیو بشن.

( صوت و کف و دست حضار به صورت بلند و ممتد ! )

و می ریم سراغ سوال اول:

مهم ترین هدف شغل کتابداری چیست ؟

الف : برآورده کردن حداکثر نیازهای اطلاعاتی افراد جامعه با خوش اخلاقی و بدور از اعمال سلیقه ی فردی و یا سازمانی با استفاده از امکانات و منابع موجود.

ب : پایان بردن شیفت کاری و گرفتن حقوق در آخر برج برای کتابدارن و مدیران و تربیت دانش آموختگان بیکار با سرفصل های درسی بدردنخور و گرفتن حقوق در آخر برج برای استادان.

ج : برپایی نمایشگاه های بی مورد کتاب، ساخت وبلاگ های ساده و آبکی برای کتابخانه، برگزاری همایش های بی خاصیت، تهیه مقاله و چاپ آن در نشریات کشککی ، داوری و یا راهنمایی پایان نامه های بدون کاربرد، برگزاری مسابقات کتابخوانی بی ارزش و تهیه عکس و گزارش از آنان و ارسال برای مدیران بالادستی جهت ارتقاع رتبه و نشان دادن خود و در یک کلمه دستمال کشی.

مجری : بله ، سوال رو دیدیم. جواب شما چیه آقای یاشار ؟

یاشار : دیگه از این واضح تر نمیشه ، گزینه "ب" جواب درست هستش.

مجری ( در حالی که چشماش از تعجب گرد شده ): مطمئن هستید ؟

یاشار : بله ، مطمئنم.

مجری : ولی بنظر من کمی بیشتر فکر کنید.

یاشار ( در حالی که با خشم به مجری نگاه می کنه ) : نکنه می خوای با شما هم مثل مراجعان کتابخانه برخورد کنم ؟! همون گزینه "ب" درست هستش.

مجری ( در حالی که ترسیده ) : نه، نه. گزینه "ب" رو انتخاب می کنیم.

بعد از چند لحظه گزینه "الف" به عنوان جواب صحیح روشن می شه.

مجری : خب ، گزینه "الف" صحیح بود حالا ببینیم چند نفر پاسخ اشتباه دادن.

1 (دینگ)، 2 (دینگ)، 3 (دینگ)، 4 (دینگ)، ... ، 98 (دینگ)، 99 (دینگ)، 100 (دینگ)!!!

مجری ( در حالی که دهنش از تعجب باز مونده ) : من حرفی برای گفتن ندارم و تا برنامه بعدی خداحافظی می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ساعت 19:42  توسط یاشار   | 

 مطلبی که در زیر می آید در هفته کتاب سال 1393 و برای انتشار در خبرگزاری لیزنا نوشته شده بود ولی در آنجا منتشر نشد لذا در این وبلاگ درپیت منتشر می شود. لبخند. 

-----

اینها فقط نظرات شخصی است.

و البته جمله بالا یکی از آن دست جملاتی است که برای ایجاد گریزگاهی گفته می شود تا اگر در آینده مخالفتی شد بتوان از طریق آن نجات پیدا کرد.

ضرب المثل معروفی است که می گوید : " خشت اول گر نهد معمار کج ، تا ثریا می رود دیوار کج " این را داشته باشید تا بعد.

در هفته کتاب مراسمات مختلفی برگزار شد. با اطمینان می توان گفت که در همه شان تعریف و تمجید فراوان بود و بنظرم اینهمه مثبت اندیشی خود جای تقدیر و تشکر داشت که در این آشفته بازار کتاب و کتابخوانی اینهمه خوش هستیم.

لذا با توجه به اینکه جامعه کتابداری از حیث مثبت اندیشی به خودکفایی رسیده است و انقریب است که صادرات هم داشته باشد ، من خواستم کمی منفی نگری کنم.

اگر به ضرب المثل بالا برگردیم ، ما یک دیوار داریم که از مجموعه ای آجر تشکیل شده است که کلیت آن کج می باشد. حالا اگر شما با ابزار مختلف چند آجر از میان آجرها را راست و درست کنید بازهم کلیت آجرها (دیوار) کج است و این به نظر من مصداق همان ایده هایی است که این روزها در همایش ها برای کتابداران گفته می شود که اگر مدیران بالادستی متوجه اهمیت کتاب و کتابخانه نمی شوند ، شما با خلاقیت افراد را به کتابخانه جذب کنید، بروید کسبه و اهل محل را به کتابخانه دعوت کنید، نمایشگاه کتاب بگزارید و برشور تبلیغاتی بدهید ، به مدرسه ها بروید و دانش آموزان را دعوت کنید و غیره.

و به شکل کلی اگر سازمان کج است ، شما چند آجر را راست کنید و دلتان خوش باشد که کاری کرده اید.

نظر من این است که این دیوار آنقدر کج بالا رفته است که دیگر امکان تصحیحش نیست. یعنی اصلاً عقلانی نیست که بخواهیم ادامه این دیوار کج را راست بچینیم و بنظر حتی اگر بخواهیم هم دیگر نمی شود. کار درست این است که خرابش کنیم و از ابتدا دوباره بچینیم و البته اینجا مسئله ای دیگر جلوه می کند. من که به شخصه جرئت نمی کنم این دیوار را خراب کنم، هم به این خاطر که روی خودم بریزد و یک کتابدار بیچاره درگیر شود با بیمه که دست آخر دیه اش را بدهند یا ندهند و هم اینکه هیچ بعید نیست با خراب شدن دیوار به دست شما ، سازمان و ارگان های مختلف بابت خراب کردن دیوار کجشان از شما شکایت کنند و آن موقع است که وقتی شما نمی توانید کج بودن دیوار را برایشان تفهیم کنید ، خراب کردن دیوار را عمراً بتوانید تفهیم کنید. پس کار درست در حال حاضر ( و در حالی که همه تان بعد از خواندن جمله ی بعد مرا شخصی منفی نگر خواهید دانست ) این است که صبر کنیم تا دیوار خودش بریزد و وقتی ریخت می شود امیدوار بود که دیوار بعدی راست چیده شود.

در پایان نصحیتی می کنم ، مواردی دیده شده که شخصی سعی کرده است تا سازمانی را متوجه کج بودن بعضی بخش هایش بکند و درصدد تغییر این بخش ها برآمده ولی بعد از مدتی بجای درست شدن و عوض شدن رویه کار ، آن شخص با شخص دیگری عوض شده است !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۴ساعت 15:30  توسط یاشار   | 

 

تحلیل های موشکافانه ی یک ذهن معیوب. 

 پ.ن1 : نپرسید این چه جمله ایست و ربطش به کتابداری چیست که باید گفت هیچ ربطی به کتابداری ندارد و تنها یک جمله است که مدتها در ذهنم رفت و آمد می کرد و باید یک جایی نوشته می شد تا رهایم کند. بسیار بسیار سعی کردم تا در "گوگل پلاس" آن را بنویسم ولی متاسفانه به هر دلیلی نوشته ام آنجا ثبت نمی شد و در نهایت به اینجا کشیده شد. لبخند. 

پ.ن 2 : "ضرضرهای اضافی یک زرافه ضرزن" هم از همین دست جملات بود که یادش بخیر. این جمله ام مدتها در زهنم گیر کرده بود و دست آخر دقیقا یادم نیست ولی گمانم در "گوگل باز" نوشتمش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۲۱ساعت 18:40  توسط یاشار   | 

دیروز ، یک سال کامل از آن روز گذشت !

به مناسبتش دو نفری رفیتم رستوران و خوش گذراندیم.

لبخند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۹ساعت 19:40  توسط یاشار   | 

همزمان با هفته دفاع مقدس، نمایشگاهی با عنوان " جنگ ما ادامه دارد" در یکی از کتابخانه های ایران برگزار شد. در این نمایشگاه که به همت تنی چند از کتابداران برگزار شده بود، تلاش شده بود تا با به تصویر کشیدن معضلات دانش آموختگان رشته کتابداری از ورد افراد دیگر به این رشته جلوگیری شود.

این نمایشگاه که در زیر پوست خود جنگی با رشته های بدردنخور را داشت با استقبال پرشور مراجعان کتابخانه مواجه شد و بسیاری از آنان اعلام کردند که از اینکه هویت این رشته ناقلا را شناخته اند خوشحالند و اگر لازم باشد گدایی می کنند ولی کتابداری نخواهند کرد.

در یکی از بخش های این نمایشگاه که به اسم "اسراء و آزادشدگان" بود مصاحبه ای با بعضی از کتابداران و دانشجویانی که تغییر رشته داده بودند انجام گرفته بود.

نمایش تصاویری از وضع زندگی چندی از کتابداران نیز بخشی دیگر از این نمایشگاه بود که نام این بخش "خرابی های جنگ" معروف بود.

کتابداران برگزار کننده این نمایشگاه انگیزه خود را معرفی و نمایش جنبه های مختلف جنگ نامتعارف و پنهان بین نیروهای رده پایین با رده های بالای تقسیم بندی های اداری و همچنین آشنا کردن نسل امروز به عواقب و بدبختی های درس نخواندن و قبول شدن در رشته های بی ریشه و بدردنخور اعلام کردند.

همچنین یکی دیگر از بخش های این نمایشگاه ، وسایل و لوازم دوران جنگ بعنوان یادآوری خاطرات جنگ بود که از آن مورد فیش حقوقی یکی از کتابداران بود که نکته قابل توجه در آن نبود هرگونه اضافه حقوق به هر دلیل و علتی و همچنین آلات و ادوات شکنجه کتابداران در دوران اسارت در این رشته که گاهاً مجبور به تحمل ساعت ها شکنجه با آنان بودند ، مانند " لیبل زن " ، " چسب زدن کتابها " ، "قفسه خوانی" ، " هل دادن چرخ و گاری سنگین کتاب" و "نرم افزارهای بدردنخور" و غیره بود و بسیاری از کتابداران در خاطرات خود نوشته اند که هرگونه اعتراضی برای جلوگیری از این شکنجه ها با تهدیدهایی از نوع "دوست ندارید استفاء بدید، نیروی جایگزین زیاد داریم" رو به رو بوده اند.

این کتابداران در نمایشگاه خود پخشی با عنوان "جاسوسان" نیز داشتند که در آن به معرفی تنی چند از افراد این رشته که حاضر به آموزش دانشجویان و نگفتن معضلات این رشته و منصرف نکردن آنان در عوض گرفتن حقوق و مزایای خود شدند می پرداختند!

گفتنی است این نمایشگاه قبل از اتمام هفته دفاع مقدس و به دلیل مغایرت با اصول رده های بالای مدیریت و آنچه به شکل کلی "دستمال کشی در راستای ارتقاء پست و دستمزد" نامیده می شود برچیده شد و به جایش از همین نمایشگاه های عکس رزمندگان و قمقمه و پوکه فشنگ برپا گردید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۳ساعت 12:14  توسط یاشار   | 

مطالب قدیمی‌تر