تبليغاتX
آنتی کتابدار (طنز) - یاشار - طنز کتابداری - کتابدار - ketabdar - Antiketabdar
اغراق هایی واقعی درمورد کتابداری !!!
سلام

سال نو مبارک.

ببخشید که مدتی است نمی نویسم. هم وقت نمی شود و بیشتر از کمبود وقت کمبود حوصله است.

امید که بر ما ببخشید و کمی فرصت دهید تا دوباره حس  و حال نوشتن طنز (چرت و پرت) درونمان فعال شود.

مجدد سال نو مبارک.

خدانگهدار.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/15ساعت 21:42  توسط یاشار   | 

 

فرامـُرتاض !!!

 

اگه مـُرتاض ها با یکدونه بادام یک ماه رو سر می کنن ، ما هم با حقوق کتابداری یک ماه رو سر می کنیم !!!

 

پ.ن 1 : تازه بعضی هامون با زن و بچه و اهل و عیال !

پ.ن 2 : مـُرتاض های شکم پرست ِ شکم چرون !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/01ساعت 22:4  توسط یاشار   | 

خبردار شدیم که این وبلاگ برنده رتبه اول بخش وبلاگهای فردی در جشنواره وبلاگهای کتابداری و اطلاع رسانی ایران شده است !

کسب این موفقیت را به خود و بازماندگان خود تبریک و تهنیت عرض می کنم !

لینک خبر در سایت خبری لیزنا ( از اینجا بخوانید )

لینک گزارش تصویری از برگزاری جشنواره ( از اینجا و اینجا ببینید )

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/11/17ساعت 22:48  توسط یاشار   | 

 به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ؟

                                 بگفت هر آن رشته ای  بجز کتابداری.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/04ساعت 12:36  توسط یاشار   | 

 

" اصل ماجرا این بود "

 

کتابداری رشته مقبولی بود ، خیلی خوشگل و دوست داشتنی که همه دوست داشتن توش تحصیل کنن ولی یه عده رشته ی نامرد و حسود بهش حسادت کردن و یه روز که کتابداری داشت برمی گشت خونشون ، با ماشین پیچیدن جلوشو روش اسید پاشیدن و فرار کردن !

دیگه چهره ی کتابداری تو جامعه خراب شد. بعدشم همون رشته های حسود نشستن پشت سرش هی گفتن که این قدیمی شده ، دیگه سرفصل هاش به درد نمی خوره ، دانشش وسیع نیست و کلی حرف دیگه که باعث منزوی شدن کتابداری بیچاره شد.

دیگه کم کم آموزش و پرورش به کتابداری گفت برو چون زشتی و بچه ها ازت می ترسن!

کتابداری پزشکی رو حذف کردن!

از رشته های دیگه به جاش نیرو گرفتن و بهش محل نزاشتن.

اصل ماجرا این بود که باعث شد طفلی کتابداری هر روز دلش غصه دارتر شد و هر روز منزوی تر.

پ.ن : در گشت و گذارهای اینترنتی به این سه مطلب از وبلاگ " کتابدار تنها " رسیدیم. ارزش خواندن دارند.

مطلب اول ( از اینجا بخوانید )

مطلب دوم ( از اینجا بخوانید )

مطلب سوم ( از اینجا بخوانید )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/15ساعت 0:44  توسط یاشار   | 

 

برداشتی آزاد از همایش " پارادایم "

 

پیش نوشت : تمام مطالب زیر صرفاً برداشت های ذهنی نویسنده می باشد.

 

تاریخ همایش : 29/9/1390 ، مشهد.

صبح آفتابی ولی سردی بود. همزمان با رسیدن من ، آقای دیانی هم کمی جلوتر رسید. درست شش قدم از من جلوتر بود. وقتی وارد سالن همایش شد کلی آدم برایش بلند شدند ولی ما را کسی تحویل نگرفت ! اصلاً ورود ما تحت الشعاع ورود آقای دیانی دیده نشد ! باید صبر می کردم و کمی دیرتر وارد می شدم.

کمی سالن را اسکن کردم تا چهره ی آشنایی ببینم که ناگهان دیدم کتابگذاراعظم و میرزا مهدی زاهدالدوله همین جلو ، نزدیک درب ورودی سالن نسشته اند. قطعاً از افتادگی شان بود که جلوی درب نشسته بودند وگرنه آقای دیانی که رفت ردیف اول !. به هر حال ما هم کنارشان نشستیم.

ما را که ترس برداشته بود ! قلبمان تند و تند می زد ! جو سالن سنگین بود ( البته این حس من بود ) ، کمی هم به دیر رسیدنم مربوط بود.

حدود ساعت 9 بود که رسیدم. آقای رضایی شریف آبادی داشتند صحبت می کردند. راستش را بخواهید تا زمانی که مستقر شدم و کمی با حال و هوای همایش همراه ، سخنرانی ایشان تمام شد و من چیز خاصی نفهمیدم. ولی خوب یادم است که توی ذهنم این سوال بود که طبق برنامه زمانبندی که اعلام کرده بودند ، سخنرانی آقای رضایی شریف آبادی باید ساعت هشت و نیم تمام می شد ! و به دنبال این سوال هجوم افکاری که می گفت : چرا بقیه همایش ها بتونن تاخیر در شروع و تغییر در مدت زمان سخنران و ... داشته باشن ولی این یکی نتونه ؟ اصلاً به دور از عدالته که بقیه بتونن بی نظمی داشته باشن و این یکی نتونه داشته باشه ؟!

عکس یادگاری با آقای رضایی شریف آبادی

بعد از آقای رضایی شریف آبادی ، مجری آمد. عجب مجری ای ! بنظر کمی بادی بیلدینگ کار بود. کت و شلوار و پیراهن یک دست مشکی با کروات زرد ( هر چند دفعه ی بعد که آمد کرواتش عوض شده بود و یکدانه راه راه سورمه ای سفید زده بود ) و بعد از کمی لفظ قلم حرف زدن و شعرخوانی هایی که همه مجری ها انجام می دهند از آقای محمدزاده ( مدیرعامل شرکت نوسا ) دعوت به سخنرانی کرد.

آقای محمدزاده درباره نقص روشهای قدیمی جستجوی محتوا براساس فیلد موضوع به طور کوتاه صحبت کردند و اینکه طبق گسترش دانش ، دیگر این روش موضوع دهی قادر به تامین نیاز ما نیست.

صدای آقای محمدزاده به چهرشان نمی خورد ( من اولین بار بود که ایشان را می دیدم ) ، همیشه فکر می کردم صدای ضخیمی داشته باشند. بخصوص تراشیده بودن همیشگی سرشان هم بیشتر باعث این تفکر شده بود ولی صدای جا افتاده ی ایشان جو سنگین ابتدای همایش را گرفت ( البته باز باید گفت که این حس من بود )

ایشان در مورد وب سایت " کتاب نوسا " ( Nosa Book ) صحبت کردند که بسیار جالب بود. باید گفت وب سایت " کتاب نوسا " تقریباً چیزی از لحاظ محتوا در درون خودش نداد و همه اطلاعات را از سایتهای دیگر تهیه می کرد و تنها کاری که انجام می دهد دردسترس قرار دادن اطلاعات یافته شده از چندین سایت در یک قالب مشخص برای استفاده کننده است. نوشتن این وب سایت برای زبان فارسی کار قشنگ و قابل تقدیری است.

همایش بخش پرسش و پاسخ نداشت وگرنه دوست داشتم سول زیر را بپرسم :

آقای محمدزاده نشان دادند که وب سایت " کتاب نوسا " به طور هوشمند انتخاب های مشابه با کتاب جستجو شده را نیز نشان می دهد ، دوست داشتم بدانم منطق این انتخاب های مشابه چیست ؟ یعنی بر چه مبنایی تشخیص می دهد که فلان کتاب با کتاب جستجو شده مشابهت و نزدیکی دارد و فلان کتاب ندارد. آیا از فیلد خاصی برای این منظور استفاده می شود؟ آیا در زمان جستجو ریشه ی کلمات جستجو شده را مورد توجه قرار می دهد؟ ( حال کردین چه فلسفی و باکلاس حرف زدم ! شبیه دکترهای کتابداری شدم یه لحظه ! )

نکته ی دیگری که آقای محمدزاده روی آن مانور دادند و گفتند فقط ده شرکت گنده ی دنیا دارند و نوسا هم دارد ، تکنولوژی نمایش متون به شکل تصویر بود. یعنی اینکه شما یک صفحه متن را برای اینکه در محیط اینترنت به راحتی کپی نشود و بتوان به نوعی بهتر از منابع حفاظت کرد به شکل تصویر در اختیار کاربر قرار می دهید تا هر آنکسی که پشت خط است اعم از اینکه استاد باشد یا دانشجو ، آدم عادی باشد یا تحصیل کرده و یا هر بنی بشری دیگری ، وقتی خواست راست کلیک کند و متن را به سادگی کپی کند و بدزدد ، چنان سوسک شود که یادش نرود. پیشنهاد من هم این است که با برنامه جاوا اسکریپت یک پیغام " نیشخند " هم برایش بفرستیم که درست و حسابی آتیش بگیرد. ( البته در این بین موضوع دسترسی آزاد به اطلاعات جای خودش را دارد و نیاز به بحث )

عکس یادگاری با آقای محمدزاده

نمایی از سالن همایش پاردایم

بعد از این موضوع آقای محمدزاده به مطلب دوم پرداختند. بحث درباره پاردایم.

پاردایم یعنی سنت ها ، موضوعات و فکرهایی که درونشان گیر افتاده ایم و جرئت شکستنشان را نداریم. یعنی چیزهای قدیمی ، چیزهایی که قدیم قشنگ بودند ولی حالا نیستند ولی ما هنوز سعی می کنیم آنان را قشنگ ببینیم و صد البته من حرفشان را قبول دارم. نمونه اش همین کتابگذاراعظم و میرزا مهدی زاهدالدوله که بغل دست من نشسته بودند ، هر دوتایشان پاردایم هستند ! اگر حذفشان کنیم کتابداری چند ده قدم ، بلکه چند صد قدم به جلو می رود. کتابداری مثل یک بالن است که اینها مثل کیسه شن چسبیده اند بهش ، ول هم نمی کنند. من در این نکته که باید پاردایم ها را شکست با آقای محمدزاده موافقم و خودم به شخصه حاضرم گردن همین دو تا پاردایم را بشکنم بلکه بالن کتابداری به پرواز دربیاید  ( شکستن گردن پاردایم های دیگری هم که بدون دانش کتابداری در پست های مدیریتی نشسته و کرسی های استادی را قبضه کرده اند هم سرفرصت ! فعلا با همین دو تا شروع می کنیم. )

تا به اینجا همایش به نیمه رسیده بود و من تا هیمن نیمه همایش به این نتیجه رسیده بودم که همایش جالب و هیجان انگیزی است. در حد کشور ما به شکلی بود که بشود از رویش فیلم گرفت و برای سایت TED فرستاد ! حرفهای خاص و جالبی زده شد و برخلاف سخنرانی های اساتید که کسالت آور است ( حداقل برای من ) ، حرفهای آقای محمدزاده جالب بود ، قشنگ بود ، خوب بود ، لذت می بردم.

بعد نوبت به پذیرایی و استراحت رسید. پذیرایی با شیرینی ، میوه ، چای و قهوه.

خـُب همه مشغول شدند و ما هم چند عکس یادگاری انداختیم. با آقای محمدزاده و آقای رضایی شریف آبادی. یکی دو تا هم عکس کلی انداختیم و در این فاصله کمی هم از ازدحام دوستان پای میز شیرینی و میوه و قهوه کم شد ! و تنوانستیم جلو برویم و چیزی برداریم.

( حین حمله ی مغول )

( بعد از حمله مغول )

نکته ی مهم در پذیرایی این بود که روی میزها یک چیزی بود که هنوز هم نمی دانم چی بود و به جای شکر توی قهوه ریختم ! از آقای نعیم آبادی هم اسمش را پرسیدم ولی بازهم نفهمیدم چی بود ! یعنی راستش را بخواهید صدای ایشان بین همهمه سالن گم شد و من هم که بچه ی خجالتی ، روم نشد دوباره بپرسم. ( عقلمم نرسید که از یکی دیگه بپرسم ، اینهمه آدم اوجا بود ها ! آی کیو ِ دیگه ! )

آقای رضایی شریف آبادی ، آقای دیانی ، ؟ ، آقای محمدزاده

بعد از پذیرایی مجدد به سالن همایش برگشتیم. ( غیب گفتم ! ) دیگر ساعت 11 شده بود و وقت زیادی تا پایان همایش نبود ، به همین دلیل آقای محمدزاده سعی کردند سریع به توضیح سیستم آریشو نوسا بپردازند. در این سیستم به مانند تمام سیستم های آرشیو از درخت موضوعی برای طبقه بندی منابع استفاده شده بود و هر منبع بسته به نوع مدرک و موضوع آن در زیرگروه یکی ازموضوعات قرار می گرفت. سوالی که این میان برای من پیش آمد و امکان پرسیدن نبود و در سخنان آقای محمدزاده نیز به آن اشاره نشد این بود که در بسیاری موارد لازم می شود تا یک سند در زیرگروه چند موضوع دسته بندی شود ولی من از صحبت های ایشان و صفحات سیستم که به شکل زنده بر روی پرده نمایش داده می شد اینگونه برداشت کردم که این امکان وجود ندارد ( به هر حال این برداشت من بود و به من اینگونه القا شد و متاسفانه امکان پرسیدن سوال هم وجود نداشت ) ضمن اینکه نحوه آدرس دهی شاخه ها هم همراه با اعدادی بود که باعث بزرگ شدن اسم شاخه و ناخوانا شدن آن می شد و کمی عجیب می نمود . ( ممکن است متوجه منظورم نشده باشید ، قابل توضیح دادن هم نیست ، باید می بودید و می دیدید )

آقای محمدزاده در ادامه توضیح دادند که در این سیستم ( بعلاوه سیستم کتابخانه دیجیتال ) اینگونه تعریف شده است که هر استفاده کننده با توجه به سطح دسترس پذیری که برایش تعریف می شود می تواند به مقدار مشخصی از اسناد دسترسی پیدا کند. به این معنی که به طور مثال یک فرد با نام کاربری " مدیر " ( admin ) می تواند تمام یک فیلم آرشیو شده را ببیند و یک فرد با نام کاربری " کاربر درجه یک " می تواند یک دقیقه اول فیلم را ببیند و یک فرد با نام کاربری " کاربر درجه دو " می تواند فقط بیست ثانیه از فیلم را ببیند و ... ، این ویژگی منحصر به فرد این سیستم بود ( و همچنین ویژگی سیستم کتابخانه دیجیتال نوسا ) و البته در مورد یک موضوع دیگر هم توضیح دادند و آن شناسایی کاربر براساس ترکیب نام کاربری و گذرواژه و IP فرد بود ! یعنی یک فرد با نام کاربری "مدیر" ( admin  ) و از طریق کامپیوتری که داخل دانشگاه قرار دارد ( IP مشخص و تعریف شده برای سیستم ) می تواند تمام یک سند را مشاهده کند ولی همین فرد و با همان نام کاربری " مدیر " اما از کامپیوتر شخصی خود در منزل ( IP نامشخص و تعریف نشده برای سیستم ) نمی تواند به تمام سند دسترسی پیدا کند. این ویژگی خوبی است و دست مدیران را در تعیین میزان و سطح دسترسی افراد به منابع باز می گذارد. ( مواردی در مورد این استفاده از IP هست که به راحتی قابل توضیح دادن نیست و ممکن است ایجاد اختلال کند )( یه لحظه حس این آدمهایی که خیلی حالیشونه بهم دست داد ! اینا که خودشونو عقل کل می دونن ، تعدادشونم کم نیست و همچین حرف می زنن که انگار همه چیزو می فهمن و بقیه هیچی حالیشون نمیشه ! همچین گفتم مواردی در استفاده از IP هست که باید مد نظر گرفته شود وگرنه اختلال ایجاد می کنه که انگار گروه نوسا یه عده بی سواد هستن ! خـُب حتما اونها هم مثل من عقلشون می کشیده و این موارد رو مدنظر گرفتن دیگه ! آخه ما توی ایران زندگی می کنیم ، زیاد شنیدیم که برای انجام فلان کار اینقدر کار کارشناسی انجام شده ولی وقتی کار انجام می شه معلوم می شه همچین هم کارشناسی نبوده !!! )

اما نکته ی بسیار مهم و عجیبی که آقای محمدزاده گفتند و برای من یک سوال خیلی گنده به وجود آورد به نحوی که نقطه ی زیر علامت سوال اش به اندازه کره زمین بود این بود که ایشان گفتند ما برخلاف گذشته که خود سند ( فایل ) را خارج از بانک اطلاعاتی ( و در یک پوشه مجزا و خارج از محیط برنامه ) ذخیره می شد و فقط آدرس محل سند ( فایل ) در بانک ذخیره می گردید تا هر زمان که به خود سند ( فایل ) احتیاج است ، سیستم از طریق آدرس فایل را از روی هارد دیسک خوانده و به کاربر نمایش دهد ولی ما سیستم را طوری طراحی کرده ایم که خود سند نیز ( به شکل دستورات SQL ) در داخل بانک اطلاعاتی ذخیره شود و برای این موضوع اضافه کردند که دلایل این کار به شرح زیر است :

1 – در ذخیره سند ( فایل ) خارج از بانک اطلاعاتی ( و در پوشه مجزا ) امکان حذف فایل ( خواسته یا ناخواسته ) وجود دارد و زمانی که سیستم برای فراخواندن آن سند اقدام می کند فایلی برای نمایش پیدا نمی شود و پیغام خطا می دهد و در این روش این مشکل برطرف می شود.

2 – اگر اسم سند تغییر کند نیز دقیقاً مثل این است که سند حذف شده است و سیستم هنگام فراخوانی سند ، آن را پیدا نمی کند.

3 – امکان جابه جایی مسیر سند نیز وجود دارد و اگر این اتفاق بیافتد بازهم سیستم در هنگام بازخوانی سند آن را پیدا نمی کند و پیغام خطا می دهد.

و همچین اضافه کردند برای حل این مشکل ما خود سند را نیز در بانک اطلاعاتی ذخیره می کنیم ولی مسئله اینجاست که وقتی اسناد ( و با حجم های متفاوت و قالباً سنگین ) و آنهم به تعداد زیاد که مورد استفاده مراکز آرشیو است در بانک ذخیره شود ، حجم بانک افزایش فزاینده ای خواهد داشت ! و مشکلات و دردسرهای متعاقب خود را به دنبال دارد. اصلاً اولین هدف طراحان بانک های اطلاعاتی از اینکه فایل را در خود بانک ذخیره نمی کنند و فقط آدرس آن را ذخیره می کنند تا برای نمایش از خارج نرم افزار فراخوان شود این است که حجم بانک را کاهش دهند تا از مزایای کم بودن حجم بانک بهره ببرند وگرنه ذخیره ی سند ( فایل ) در بانک که کار خیلی عجیبی نیست و به سادگی قابل اجرا !

وقتی حجم بانک اطلاعاتی بالا می رود ، سرعت جستجو در بانک به شکل چشم گیری کاهش می یابد ( دقت کنید که در یک بانک اطلاعاتی با تعداد رکوردهای بالا و در فرآیند جستجو حتی دهم های ثانیه هم با ارزش می شوند ) همچنین هنگام مرتب کردن رکوردها و ایندکس کردنشان نیز سرعت به شدت کاهش می یابد و مشکلات خاص خود را دارد. منتقل کردن و پشتیبان گیری ( بلاخص اگر روی بستر اینترنت باشد ) از یک بانک حجیم کاری بس دشوار است. حتی پشتیبان گیری از یک بانک حجیم چند ده و یا  چند صد گیگا بایتی بر روی کامپیوتر هم کاری سخت است و همه ما تجربه ی هنگ کردن کامپیوتر در زمان انتقال فایل های سنگین را داشته ایم.

نمایی از سالن همایش پاردایم

و از موارد قابل تامل دیگر که حتی آقای محمدزاده خودشان نیز اظهار کردند این است که سیستم های مدیریت پایگاه داده مانند sql server و mysql و oracle در حال حاضر با فایل های حجیم که در داخلشان ذخیره می شود مشکل دارند و در زمان بازیابی ، فایل به درستی از بانک استخراج نمی شود. آقای محمدزاده تضمین دادند که این مشکل در sql server 2012 حل خواهد شد !!! چه کسی تضمین ایشان را قبول می کند ؟ اگر sql server 2012  آمد و این مشکل حل نشد چه ؟! همانطور که از این سیستم مدیریت پایگاه داده تابحال چندین نسخه آمده است و هیچکدام تا امروز نتوانسته اند این مشکل را به درستی حل کنند.

به هر حال حجیم کردن بانک اطلاعاتی و آنهم به دست خودمان مثل این است که داریم یک فیلم وحشت برای آینده می سازیم ! چون بعد از چند سال ، دیگر کسی جرئت نزدیک شدن به یک پایگاه داده چند صد گیگا بایتی و انجام هرگونه تغییری روی آن را نمی کند.

امیدوارم کسانی که در همایش پنجم دی ماه توسط شرکت نوسا درتهران برگزار می شود و اختصاصاً قرار است سیستم آرشیو شرکت نوسا در آن معرفی شود و اگر امکانش بود دوستانی این سوالات را و بخصوص این آخری و حجیم شدن بانک را از آقای احمدزاده بپرسند. به هیچ وجه قصد مچ گرفتن و ایراد گرفتن نیست ، حقیقتاً این فقط یک سوال است. شاید دوستان شرکت نوسا برای این موضوع فکر کرده اند و متوجه آن هستند ولی اگر به آن دقت نشده باشد مشکلات بزرگی ایجاد می کند.

از امکانات خوب دیگری که در سیستم آرشیو و کتابخانه دیجیتال نوسا بود و بسیار با ارزش ، وجود برنامه های داخلی سیستم برای خواندن فایل ها بود. به این معنا که اگر شما روی کامپیوترتان برنامه Word نداشته باشید بازهم می توانید فایل های متنی کتابخانه و آرشیو دیجیتال نوسا را ببینید و بخوانید. اگر شما روی کامپیوترتان برنامه های پخش صدا و تصویر را نداشته باشید باز هم سیستم کتابخانه و آرشیو نوسا از طریق برنامه های داخلی خودش فیلم و صدا و تصویر را برای شما به نمایش درمی آورد و این قابلیت مهمی است.

آقای محمدزاده ، ؟ ، خانم پریرخ ، ؟

و اما در پایان دو نکته دیگر راجع به وب سایت " کتاب نوسا " وجود دارد. ما بارها و بارها این جمله را شنیده ایم که می گویند : سیاست پدر و مادر ندارد. این جمله در خیلی از مواقع برای اقتصاد هم حکم می کند ! از شرکت نوسا انتظار نمی رود که به فکر تامین منابع مالی خود نباشد ولی در اظهار اولیه آقای محمدزاده ، ایشان گفتند که این وب سایت رایگان است و از ناشرانی هم که با این وبسایت مشارکت می کنند و اطلاعات کتابهای خود را برای انتشار روی وبسایت می گذراند هزینه ای دریافت نمی شود و طبق نوشته ای که در یکی از برشورهای تبلیغی – اطلاع رسانی شرکت نوسا نوشته شده است ، شرکت نوسا قصد دارد تا در آینده که بازید وبسایت بالا رفت با قرار دادن تبلیغات هزینه ها و سود مورد نظر خود را تامین نماید ( همان کاری که بسیاری از وبسایت های موفق می کنند ) و ما هم امیدواریم در آینده که این وبسایت و در پس آن و به طور کلی سیستم اطلاعاتی شرکت نوسا به نوعی به یک پایگاه بزرگ اطلاعاتی در بین کتابخانه ها و مراکز آرشیو درآمد ، ضمن اینکه تبلیغاتی عجیب و غریب اعم از انواع و اقسام کرم های مو بر ! و یا صد فیلم در یک دی وی دی و ... بر صفحه ی این وبسایت نقش نبندد ، شاهد تغییر سیاست شرکت نوسا و اخذ مبالغی از ناشران برای قراردادن مشخصات کتابهایشان در وبسایت نباشیم چون به هر حال اقتصاد هم گاهی پدر و مادر ندارد !

ضمناً بعد از مدتها که از راه اندازی وبسایت " کتاب نوسا " می گذرد ( فکر می کنم حدود یک سالی می شود ولی دقیق یادم نیست ) به شخصه در جستجوهایی که برای پیدا کردن کتاب در سایت گوگل انجام داده ام تقریباً یادم نمی آید که با اسم وبسایت " کتاب نوسا " روبه رو شده باشم. این نکته قابل تامل است که آیا بهینه سازی این وبسایت برای موتورهای جستجو ( مهندسی SEO ) به درستی انجام شده است یا نه ؟!

سرتان را به درد نیاورم ، بعد از همه این حرفها و سخنرانی ها و همه این افکاری که به سرعت از ذهن می گذشت بلاخره زمان برگزاری همایش به پایان رسید و مجری به روی سن آمد و شعر خواند و بدرود گفت.

بیرون سالن با کتابگذاراعظم و همسرشان خداحافظی کردم و آمدم ( میرزا مهدی زاهدالدوله زودتر رفته بود. کار داشت. البته پذیرایی را بود. مگر می شود بچه ی مشهد پذیرایی نشود و برود ! اصلاً محال ممکن است ! )

بیرون که آمدم آفتاب بود ولی هوا همچنان سرد. دستها را داخل جیب کاپشن کردم و یقه را تا سرحد ممکن بالا کشیدم و با یک بغل از کاغذها و بروشورهایی که در همایش بهمان داده بودند و به همراه گواهی خوش نقش و رنگ شرکت در همایش که نمی دانم به چه دردم می خورد و باید بروم و بگذارم کنار مدرک تحصیلی و هر روز نگاهشان کنم و احتمالاً از جنس مرغوب کاغذشان ( که همان را هم ندارند ) به خودم ببالم و خوشحالی کنم ! و با لبخندی بر لب به سمت محل کار روانه شدم.

 

پی نوشت 1 : هنگام رفتن به همایش یک عکس هنری از مقارنه ی کلاغ و ماه گرفتم !

مقارنه کلاغ و ماه !

پی نوشت 2 : وقتی برمی گشتم هم ، جلوی استانداری یک پرچم خیلی بزرگ نصب کرده بودند. مشخص بود که تازه نصب شده است ، قدیم نبود. بزرگ و تمیز و با غرور در باد می رقصید. افتخار آمیز و قشنگ بود. امیدورام پاره نشود و بتوانند همینطور تمیز و مرتب نگه اش دارند.

پرچم ایران

پی نوشت 3 : توی عکس های یادگاری خوب نیافتادم. قضیه برمی گردد به همان جمله ای که مدتها پیش نوشتم که آدم توی عکس یا قشنگ می افتد و یا زشت ، آنقدری هم که دومی محتمل است اولی محتمل نیست !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 22:37  توسط یاشار   | 

 

بساط خنزر پنزر

 

رشته ی کتابداری از بس روزنامه ها و آگهی های بازار کار را خوانده بود و چیزی دستش نیامده بود گوشه ی خیابان نشسته بود و بساط خنزر پنزرش را روی همان روزنامه ها پهن کرده بود تا شاید در این سرمای زمستان کسی چیزی بخرد و نانی در بیاورد.

دیر وقت بود و دستهایش از سرما یخ زده بودند و دیگر امیدش را به فروش از دست داده بود که ناگهان مردی شیک پوش جلویش ایستاد و قصد خرید کرد.

بعد از خرید ، کتابداری از مرد اسمش را پرسید و مرد جواب داد : کتابداری !

کتابداری خیلی تعجب کرد چون می دانست اکثر هم رشته ای هایش بیکار هستند و درآمد درست و حسابی ندارند ولی این مرد به آنان نمی خورد ، شیک پوش بود و معلوم بود وضعش درست و حسابی است.

کتابداری رو به مرد گفت : من هم کتابداری هستم ولی وضعم این است ! شما چطوری اینقدر شیک پوش شده اید ؟!

مرد جواب داد : ما جزء آن دسته از کتابدارهای خوش شانس هستیم که استاد دانشگاه شدیم و مثل مهندسی ها و پزشکی ها پول می گیریم !!!

کتابداری سری به نشانه ی " آهان پس " تکان داد و حرف اضافه ای رد و بدل نشد.

 

پ.ن 1 : البته استادها هم با این وضع و قوانین نظام آموزشی مجبورند دائم در حال زور زدن برای تولید مقاله و بالا بردن سطح علمی کشور باشند وگرنه ممکن است نانشان را از دست بدهند.

پ.ن 2 : در گشت و گذارهای اینترنتی به وبلاگ زیر برخوردیم که دو متن طنز غریب مانده راجع به رشته در آن بود. اگر دوست داشتید بخوانید. ( متن اول ) ( متن دوم ) ( دیگر نوشته هایش را نیز نگاهی بکنید )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/16ساعت 22:17  توسط یاشار   | 

 

همایش های کتابداری

 

همایش های کتابداری با تمام همایش ها فرق می کند .

همایش های کتابداری یک ویژگی دارد که منشاء گرفته از بی علاقگی است .

اگر یک همایش کتابداری دیدید به آن سری بزنید ، دیدن چند نفر در سالن همایش که گله به گله نشسته اند و هراز چندی سالن را ترک می گویند جالب است .

چرا می روند و دیگر نمی آیند ؟ ؟ ؟  ، رفتن از صحن همایش به دلایل مختلفی اتفاق می افتد که در همایش های کتابداری این دلیل ، نبود جذابیت برای دانشجو است ، دانشجو در جریان تحصیل به این که همایش مهم است پی می برد ولی در جریان همایش به اینکه موضوع همایش چه استفاده ای برای او در آینده خواهد داشت پی نمی برد و با خود و یا به دوست خود می گوید : " چه مطلب بی ربطی ، به من چه مربوط "  و سالن را ترک می گوید .

چرا این اتفاق می افتد ؟ ؟ ؟ ، برای اینکه دانشجوی کتابداری خود را باور ندارد ، برای اینکه یک دانشجوی کتابداری با خود می اندیشد که این مطالب و آینده ای که او از این رشته در جامعه می بیند در تناقض است و این همایش جز اتلاف وقت چیز دیگری ندارد ، بخصوص اینکه بخش مسابقه هم ندارد . پس هر عقل سلیم حکم  بر رفتن می کند . البته اگر درب سالن را برای خارج نشدن شنوندگان قفل نکرده باشند که این هم از دیگر عجایب همایش های کتابداری است . ( برای خودم یکبار اتفاق افتاد ! )

در هر حال ما باید اول بدانیم که وجود کتابدار در جامعه باید چه نیازهایی را رفع کند ، اول این را باید به دانشجوی کتابداری بیاموزیم بعد همایش بدهیم ، تا وقتی که ما کتابداران ، خود را باور نداشته باشیم همین آش است وهمین کاسه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/01ساعت 21:27  توسط یاشار   | 

مطلب زیر برخلاف رویه همیشه وبلاگ ( که طنز می باشد ) و به دلیل اهمیت آن قرار گرفته است.

دانلود رایگان بخشی از سوالات آزمون استخدامی نهاد کتابخانه های عمومی کشور ( سال ۱۳۹۰ )

کل سوالات این آزمون ۱۴۰ سوال بوده است که در اینجا از سوال شماره ۳۴ الی ۱۰۰ ، یعنی معادل ۶۷ سوال ، برابر با نیمی از آزمون بدستمان رسیده که در اختیار شما قرار می گیرد.

سوالات مربوط به صفحه پنجم تا صفحه دوازدهم دفترچه سوالات است.

به دلایلی لینک حذف شد. :(

( حجم فایل ۸ مگابایت )

 پ.ن : بعضی ها خصوصی پرسیدند که چرا لینک حذف شد؟  خواستیم بگوییم مثال ما و نهاد در این موضوع خاص که به حذف لینک منجر شد مثال داستان زیر است !

در ولایت ما یک کوچولوی جغله با یک غول بی شاخ و دم دعوایشان شده بود. کوچولوی جغله داد و بیداد می کرد و خط و نشان می کشید. غول بی شاخ و دم آرام ایستاده بود و تماشایش می کرد. بعد انگشت نشانه خویش به سوی او گرفت و گفت: "جغله؛ برو پی کارت [ و لینک را حذف کن ]، وگرنه آن چنان می زنم که ندانی از کجا خوردی! نتوانی بگویی از که خوردی! و جایی می زنم که نتوانی نشان دهی به کسی! "

آن جغله، کمی به حرف های غول بی شاخ و دم فکر کرد و سرش را انداخت پایین و رفت پی کارش، هنوز هم جغله ما سر و مر و گنده است. اگر آن روز عقل به خرج نمی داد، الان مرغ پر کنده بود!

+ نوشته شده در  شنبه 1390/08/21ساعت 21:56  توسط یاشار   | 

 

انگاره های اشتباه ذهن یک مهندس !

 

پیش نوشت : هر چند همه تا الان قضیه را فهمیده اند ولی اگر نمی دانید از اینجا بخوانید. 

 

دکتر پرفسور " آی اس آی زاده " ! یکی از معروف ترین اساتید کتابداری ایران و عضو هیئت علمی یکی از دانشگاههای پولکی ، در جواب اظهارات اخیر یکی از مقامات مسئول گفت :

آقای مهندس چه خیال کرده اند ؟ همه عالم و آدم می دانند که کتابداری خیلی هم دانش وسیعی است. حالا درست است که یک عالمه بیکار در این رشته داریم ولی من خودم افق چشم انداز این رشته را روشن می بینم ! ، با اینکه درس های فسیل شده تدریس می کنیم و گاهاً هیچ بار علمی هم نداریم ولی به این معنی نیست که این رشته وسیع نیست.

ما خودمان در دانشگاه پولکی مان طرحی را آماده کرده ایم که تا سال 1404 ، سه هزار میلیارد ! گروه کتابداری جدید تاسیس شود. واقعاً اگر رشته ای دانش وسیعی نداشته باشد می تواند چنین کاری بکند و اینقدر خودش را گسترش دهد ؟! نه ، واقعا می تواند ؟! حالا البته همه می دانند که جنبه های سودآوری و درآمدزایی آن برای ما اصلاً و اصلاً و اصلاً مهم نیست و نیت اصلی ، بالا بردن سطح سواد مملکت و ذکات علم ( نداشته مان ) است !

آقای مهندس یا این حرفها را نزنند و یا بیایند رُک و راست بگویند عضو حزب آنتی کتابدار هستند و خلاص. ولی این را هم بدانند که آنتی کتابدارها هیچ غلطی نمی توانند بکنند و ایضاً آمریکا هم ! ، حزب آنتی کتابدار پست کتابداری را از آموزش و پرورش حذف کرد و چه اتفاقی افتاد ؟ هیچ چیز ، جز اینکه ما محکم تر شدیم ! کتابداری پزشکی را حذف کرد ، چه اتفاقی افتاد ؟ هیچ ، جز اینکه ما مستحکم تر شدیم ! و حالا هم آقای مهندس حتی می توانند همه کارمندانشان را از رشته های نزدیک به کتابداری بگیرند ! ، فکر می کنند چه اتفاقی می افتد ؟ هیچ ، جز اینکه ما با ارداه تر جلو خواهیم رفت ! ، یعنی در کل هر چه ما را بکشید و توی سرمان بزنید ما قوی تر می شویم !!!

آقای مهندس یک نگاهی به مدرک تحیلی شان بکنند. خوب است ما بیاییم توی یک برنامه زنده بگوییم تحصیلاتشان ربطی به سمت کاریشان ندارد ؟! ها ، خوب است ؟!  تازه همه می دانند با آنهمه بگیر و ببندی که دارند عرضه ی گرفتن نیم درصد حق کتابخانه ها را از شهرداری ندارد ! حالا ما می دانیم که شهرداری ها زورشان زیاد است ولی ایشان هم مهندس هستید و قطعاً دانششان وسیع ! ، کمی نبوغ به خرج دهند و به جای این حرفها که بیشتر آب ریختن به آسیاب حزب آنتی کتابدار است ، حق و حقوق کتابخانه ها را بگیرند ( یک کمی هم فرآیند کاغذبازی و خنده دار اداره تحت نظارتشان را مدیریت کنند که هر کسی که سر و کارش افتاده باشد می فهمد چه می گویم !!! )

آقای مهندس بدانند که ما توی این رشته همه چیز تدریس می کنیم ، البته خود همین موضوع ، حتی برای من که استاد برجسته ای هستم حل نشده است ولی به هر حال ما درس می دهیم و پولمان را می گیریم و به بقیه اش هم کاری نداریم ! ، توی این رشته آمار تدریس می کنیم ، مبانی مدیریت تدریس می کنیم ، کامپیوتر تدریس می کنیم ، تازه اینها جزء دروس نیمه تخصصی است ولی باورکنید که ادبیات و الهیات را فقط در حد همان دروس عمومی تدریس می کنیم !!! حالا اینکه ایشان ما را به ادبیات و الهیات نزدیک می دانید کمی عجیب است ! کاش آقای مهندس که این حرف خنده دار را زده اند لااقل اسم یک رشته با کلاس تر و توپ تر را مثل هوافضا یا فیزیک اتمی می بردند که هم روی بورس است و هم کلاس کار بالاتر می رفت.

ولی در نهایت آقای مهندس متوجه باشند که ما از ایشان که در آن سمت فرهنگی هستند انتظار مطالعه ی بیشتری داشتیم ولی انگار ایشان هم مثل مراجعان کتابخانه هایشان چندان اهل مطالعه نیستند و بیشتر برای خط خطی کردن میز و صندلی ها آمده اند !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/15ساعت 18:13  توسط یاشار   | 

 

" کتابخانه جهنم "

 

با توجه به وضعیت بیکاری موجود در جامعه که شامل حال کتابداران نیز می شود و با در نظر گرفتن سطح درآمدی متوسط رشته کتابداری و نرخ تورم و همچنین توجه به آموزه های فسیل شده ی گروههای کتابداری که اصولاً در بازارکار به هیچ دردی نمی خورد ، لذا بنظر می رسد که کتابداران باید خود را در همین دنیا و بعد از فارغ التحصیلی آماده جهنم مشکلات بیکاری و بی پولی کنند و از همین رهگذر کتابخانه جهنم ( واقع در اعماق منطقه خوش آب و هوای درک ) بجهت لطف به کتابداران و راحت کردنشان از وضع اسفناک موجود آگهی استخدام سه هزار میلیارد! کتابدار آقا و خانم را صادر کرده است تا کتابداران با آسودگی خاطر و پس از دست و پا زدن در منجلاب دنیا و ناتوانی در تامین معاش خود و نهایتاً افسردگی و اقدام به خودکشی حداقل در آن دنیا بتوانند شغلی آبرومند در کتابخانه جهنم داشته باشند.

ضمناً اعلام می گردد که کتابخانه بهشت از رشته های غیرکتابداری در پست های تخصصی استفاده می کند !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/01ساعت 22:54  توسط یاشار   | 

 

" نشریات کتابداری "

 

بررسی چندی از نشریات کتابداری :

 

1 – نشریه ی " خودتی "

این نشریه که اسم آن از عبارت " خر خودتی " برداشته شده است به نقد مقالات و پژوهش های حوزه ی کتابداری می پردازد و سعی می کند با موشکافی بفهمد کدام مقاله ها واقعاً برای بالابردن سطح علمی و عملی رشته نوشته شده است و کدام مقاله ها فقط برای اسم و رسم نویسنده و ارائه بعنوان رزومه کاری و سیاه نمودن فرم های استخدامی ادارات و موسسات آموزشی و به نوعی برای ایجاد وجه علمی برای نویسنده نوشته شده است.

 

2 – نشریه ی " زِوار در رفته "

این نشریه که عموماً مقالاتش مورد پذیرش بسیاری از افراد جامعه کتابداری نیست و به نوعی رشته را یک رشته ی زوار در رفته می داند در اکثر مواقع با زبانی سنگین و برنده به نقد مسائل و رخدادهای رشته می پردازد و آشوب ها و آشفتگی های موجود در رشته را به نقد می نشیند.

 

3 – نشریه ی " الفرار"

در این نشریه به راهکارهای عملی فرار از این رشته پرداخته می شود و با افرادی که موفق به تغییر رشته و یا قبولی در مقاطع بالاتر رشته های دیگر شده اند مصاحبه می شود و سعی می کند تجربیات و نصایح آنان را در اختیار خوانندگان قرار دهد.

 

4 – نشریه ی " مورچه "

در این نشریه افراد بزرگی قلم می زنند و این نشریه صاحب امتیازات و درجات علمی-پژوهشی بسیاری است و در حقیقت شبیه به این مورچه کله گنده هاست تا یک مورچه معمولی. اما نکته ی اصلی این است که این نشریه پول های هنگفت برای چاپ مقالات افراد معمولی و جویای نام ! دریافت می کند و همیشه زیر نام خود ، مظلوم نمایی می کند.

 

5 – نشریه ی " دهنک دهنک های آخر"

در این نشریه به وضعیت بازارکار رشته پرداخته می شود و تمامی مسائل اعم از پارتی بازی ها و پارتی بازی ها و پارتی بازی ها ! و دیگر مسائل مانند حق خوری ها و حق خوری ها و حق خوری ها و همچین موضوعاتی مثل پارتی بازی ها و حق خوری ها ! مورد توجه قرار می گیرد. همچنین این نشریه در بعضی مواقع که تعداد آن هم کم نیست هفته ای چهارده شماره ! چاپ می شود که نشان از فرآوانی آگهی های استخدام دارد !

 

6 – نشریه ی " هر دم از این باغ "

این نشریه تماماً به نقد و بررسی تصمیمات کلان کشوری در نابود کردن رشته می پردازد و یکی از پرمقاله ترین ! نشریات است که در هر شماره حداقل یک خبر جدید از یکی از مسئولان در جهت نابودی رشته دارد !

پ.ن : قدیم از نشریه ای به اسم " کورسوی کتابداری " هم اسم برده بودیم. ( از اینجا بخوانید )

+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/15ساعت 17:34  توسط یاشار   | 

 

" چگونه یک کتابدار خفن باشیم "

 

از آنجایی که آدم در این رشته هیچ پـُخی نمی شود ( یعنی چیزی یادت نمی دهند که بخواهی پـُخی بشوی ! ) و تمام رئیس رؤسای ادارات و موسسات کلاً یا اسم این رشته را نشنیده اند و یا  اگر هم شنیده اند قویاً فکر می کنند اقوام و آشنایانشان می توانند مسئولیت های این رشته را به دوش بکشند و تمام پست های کاری این رشته توسط دوستان و اقوام و نزدیکانشان تصاحب شده است و به نوعی این رشته را آب دماغ مترسک وسط مزرعه هم حساب نمی کنند چه رسد به یک رشته ی دانشگاهی و معتبر. لذا هر یک از کتابدارانی که به هر نحوی موفق شده اند از این میدان مین ( بازارکار ) جان سالم به در ببرند و گوشه ای از یک کتابخانه و یا مرکز اسناد برای خود میزی دست و پا کنند تمام همت و غیرت خود را مبذول می دارند تا حداقل در دنیای مجازی برای خود اسم و رسمی  بهم بزنند که یکی از روش های آن استفاده از اسامی و القاب دهن پرکن برای امضاء ایمیل می باشد تا هر کسی که بعد از خواندن ایمیل آنان چشم اش به امضاء پای نامه افتاد فکر کند با چه آدم خفن و گنده و پر از معلومات و خیلی فهمیده و خیلی آدم حسابی رو به روست !!!

بنابراین برای ایجاد یک چنین هیبت و شخصیت بالایی ابتدا باید اسم خود را بیاورید و یک مدرک تحصیلی خفن هم به آن اضافه کنید. هر چقدر هم اسم دانشگاهی که از آن مدرک گرفته اید بزرگتر باشد بهتر ( کیفیت دانشگاه اصلاً مطرح نیست ) مثلا : استاد دکتر پروفسور فلان ، دکترای فرا فوق فوق فوق تخصص کتابداری از دانشگاه خیلی پودمانی ! پیام نور واحد دیوار به دیوار دانشگاه تهران !!! ( دقت کنید که مهم همان اسم دانشگاه تهران است که در عنوان دانشگاه محل تحصیل شما آمده است ! )

در مرحله ی دوم باید پست کاریتان را بالا ببرید ، مثلا : معاون کل نظارتی – عملکردی معاونت اسناد و مخزن گردش باز مرکز اطلاع رسانی شرق و غرب و شمال و جنوب کشور ! ( دقت شود که عبارت " شرق و غرب و شمال و جنوب کشور" به عبارت " کل کشور" ترجیح داده می شود چون گنده تر و دهن پرکن تر است ! )

سوم اینکه شماره تلفنتان حتماً باید همراه با پیش شماره کشور باشد تا تداعی کننده ی تماس های بین المللی شما از اقسا نقاط جهان و حتی کره مریخ و ماه باشد ، بعلاوه اینکه حتماً و حتماً چندین شماره تلفن همراه با چند شماره داخلی متفاوت را درج کنید تا معلوم شود که حجم کاری و اهمیت جایگاه پست شما به حدی است که یک خط جوابتان را نمی دهد و نیاز به چندین خط دارید.

شماره فکس را جدا از شماره تلفن ها و با همان شرایط تلفن بنویسید و جلوی هر یک در پرانتز عبارات : " اختصاصی فکس های داخلی " و " اختصاصی فکس های بین الملل " را طوری قید کنید که کاملا به چشم بیاید.

در دادن آدرس محل کارتان مواظب باشید چون اگر کسی بخواهد بیاید پیشتان آبرویتان می رود و دستتان رو می شود پس در انتخاب آدرس از به کاربردن اسم خیابانهای بالای شهر دریغ نکنید اما مواظب باشید که به محل کارتان نزدیک نباشد و پیدایتان نکنند.

آدرس ایمیل و وبسایت و وبلاگ حتماً بدهید ، فقط مواظب باشید آدرس وب سایت گوگل را بعنوان آدرس وبسایت خودتان ندهید ! ( از آی کیوی کتابدارها بعید نیست !!! )

در پایان فراموش نکنید که همه عناوین کاری و تحصیلی و شماره تلفن ها و غیره را به زبان انگلیسی هم بنویسید تا کلاس کار بالاتر برود. هنگام نوشتن عناوین مدرک تحصیلی و شغلی از اختصارات انگلیسی مثل : PHD و یکسری علامات بی معنی دیگر و حتی علائم هیروگلیف استفاده کنید ( مطمئن باشید کسی متوجه نمی شود ، کلاس کار هم بالاتر می رود )

و نهایت اینکه امضاء خود را با یک جمله ی ادبی و یا انسان دوستانه و یا فلسفی به پایان ببرید و حتماً برای مخاطب آرزوی موفقیت و پیروزی کند تا شما را خیلی فهمیده و صمیمی تر جلوه دهد.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/01ساعت 14:3  توسط یاشار   |