اغراق هایی واقعی درمورد کتابداری !!!

چقدر حرص خوردم وقتی دیدم در اطلاعیه ثبت نام آزمون نهاد کتابخانه ها (لینک زیر) برخلاف سالهای قبل تنها از کسانی که مدرک تحصیلی کتابداری دارند دعوت شده است و مدارک ادبیات و علوم عرب و حوزوی و جغرافیا و مدیریت و ... اجازه ثبت نام ندارند. آخر چطور ممکن است ، اصلا مگه داریم ، مگه میشه !!! که ما اینهمه کار کنیم و عناصر حزب آنتی کتابدار را در جای جای سازمان های مختلف داشته باشیم ولی نتوانیم روی دبیر کل نهاد اعمال نفوذ کنیم و چنین دستوری صادر شده باشد. این به معنای عقب گرد حداقل 5 ساله ی فعالیت های حزب ماست. ترسم از این است که نکند دیگر مدیران نیز از این روش الهام بگیرند و این بشود سرآغاز یک جنبش "اصولی رفتار کردن" و آنوقت تمام رشته های ما پنبه بشود.

لینک اطلاعیه ثبت نام نهاد کتابخانه ها (سال 1394)

 

چند هفته پیش یکی از دوستانمان از پایان نامه اش دفاع کرد و چسبید به طاق مدرک این رشته ی زپرتی. از همینجا به او تبریک می گویم البته گمان نمی کنم به وبلاگ درپیت ما سر بزند چون از این به بعد باید برود و دنبال نوشتن مقاله ی آی اس آی برای بالا بردن درجه علمی اش باشد !!! لبخند. خنده. چشمک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۸ساعت 17:0  توسط یاشار   | 

این نوشته قبلا نوشته شده بود ولی به دلیل مشکلات بوجود آمده برای سایت بلاگفا الان منتشر می شود. لبخند.

پیشاپیش روزهای پس از کنکور را به همه کارکنان و خدمه کتابخانه های عمومی و آنانی که با این عناصر وول وول کن ، درس نخوان و پرحرف سرو کله می زنند تبریک گفته و ضمن آروزی موفقیت برای آنان ! که امیدوارم دانشگاههایی هر چه دورتر قبول شوند و یا اصلاً بورسیه قبول شوند و بروند خارج از کشور ( اینجای سخن مثلاً جمله ام دوپهلو بود و در عین حالی که دارم ازشان بد می گویم ، در لفافه برایشان آرزوی قبولی در رشته های خوب و بورسیه را هم می کنم. ببینید چقدر استاد سخن هستم ! خنده ، که البته منظور واقعی ام و خالصانه ام و از ته قلبم همان اولی است و نه دوم. لبخند.  ) ضمن آرزوی موفقیت برای آنان ! روزهای پر از آرامش و سکوتی را نیز برای همکاران کتابدار و دیگر خدمه کتابخانه ها قبل از شروع نعمات گشنگی و تشنگی ماه رمضان ! آرزومندم ( خدائیش گفتم "نعمات" ، باز گیر ندهید که به ماه رمضان توهین شد و فلان و بهمان. لبخند. )

به نظر اینجانب اگر ما کتابداران می خواهیم به خود و رشته مان کمک کنیم باید از هم اکنون و با برنامه ای بلند مدت و با استفاده از منابع و اطلاعاتی که در دست داریم و بهره گیری از اصول و آنچه ذات رشته نامیده می شود کمک کنیم تا رویه ای که سایر سازمان ها برای بالا بردن نرخ جمعیت و درنتیجه آن شلوغ شدن کتابخانه ها در بیست سال آینده و تعدد بچه کنکوری ها درپیش گرفته اند را خنثی کنیم و از این طریق به تمام کتابداران حال حاضر و آینده کمک کنیم.

با آرزوی موفقیت برای همه

شاد باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۸ساعت 16:37  توسط یاشار   | 

نوروز 94 ، دو نفری رفتیم سفر. جای همه تان خالی 

یاشار و شهناز ، عمارت امیر چخماق یزد ( نوروز 1394 )

یاشار و شهناز ، عمارت امیر چخماق یزد ( نوروز 1394 )( باد تندی می وزید ) 

 

آتشکده زرتشتیان یزد ( نوروز 1394 )

آتشکده زرتشتیان یزد ( نوروز 1394 )( بسیار شلوغ بود و تقریبا غیرممکن بود که فقط خودمان در کادر دوربین باشیم ! ) 

 

میدان نقش جهان اصفهان ( نوروز 1394 ) 

میدان نقش جهان اصفهان ( نوروز 1394 ) 

 

پل خواجو ( نوروز 1394 ) 

پل خواجو ( نوروز 1394 ) 

 

حافظیه شیراز ( نوروز 1394 ) 

حافظیه شیراز ( نوروز 1394 )( فوق العاده شلوغ بود. قطعا غیرممکن بود که فقط خودمان داخل کادر باشیم !!! ) 

 

باغ جهان نمای شیراز ( نوروز 1394 ) 

باغ جهان نمای شیراز ( نوروز 1394 ) 

 

باغ ارم شیراز ( نوروز 1394 ) 

باغ ارم شیراز ( نوروز 1394 ) 

 

دریاچه مهارلو ، جاده شیراز به کرمان ( نوروز 1394 ) 

دریاچه مهارلو ، جاده شیراز به کرمان ( نوروز 1394 ) 

 

گنبد جبلیه کرمان ( نوروز 1394 ) 

گنبد جبلیه کرمان ( نوروز 1394 )

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۸ساعت 15:7  توسط یاشار   | 

مطلبی در لینک زیر خواندم که به جشواره خاطره نویسی کتابداران اشاره داشت و خواستم خاطره زیر را با یک واسطه برایتان تعریف کنم ( راست و دروغ خاطره پای خودشان ، من آنچه شنیده ام را بازگو می کنم )  

کودکی به کتابخانه مراجعه و گویا در محیط کتابخانه شر و شوری می کند. کتابدار با او برخورد کرده و او را به خانه می فرستد. از آن روز به بعد کودک شب اداری می گیرد و مادرش برای دعوا به کتابخانه می آید. 

 

لینک مطلب جشنواره خاطره نویسی 

http://www.lisna.ir/اخبار-نهاد/19085-اعلام-اسامی-برگزیدگان-جشنواره-خاطره-نویسی-کتابداران

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۹ساعت 12:34  توسط یاشار   | 

" مسابقه 103 "

با سلام

به مسابقه 103 خوش آمدید.

امشب در حضور جمعی از کتابداران و مدیران شاغل در کتابخانه های کشور اعم از نهادی ، آستان قدسی ، دانشگاهی ، ارگان ها و سازمان های دولتی ، شرکت های خصوصی ، کتابخانه ملی و همچنین اساتید این رشته هستیم و از بودن در بین چنین جمعی که با مهم ترین وسیله انتقال اطلاعات و دانش سروکار دارند خوشحالیم و سعی می کنیم تا ببینیم اطلاعات این عزیزان که خودشون در انبوهی از کتابها هر روز و هر روز غرق هستند چقدره.

و اما شرکت کننده امشب جناب آقای یاشار خان آنتی کتابدار هستند که از ایشون می خوام وارد استدیو بشن.

( صوت و کف و دست حضار به صورت بلند و ممتد ! )

و می ریم سراغ سوال اول:

مهم ترین هدف شغل کتابداری چیست ؟

الف : برآورده کردن حداکثر نیازهای اطلاعاتی افراد جامعه با خوش اخلاقی و بدور از اعمال سلیقه ی فردی و یا سازمانی با استفاده از امکانات و منابع موجود.

ب : پایان بردن شیفت کاری و گرفتن حقوق در آخر برج برای کتابدارن و مدیران و تربیت دانش آموختگان بیکار با سرفصل های درسی بدردنخور و گرفتن حقوق در آخر برج برای استادان.

ج : برپایی نمایشگاه های بی مورد کتاب، ساخت وبلاگ های ساده و آبکی برای کتابخانه، برگزاری همایش های بی خاصیت، تهیه مقاله و چاپ آن در نشریات کشککی ، داوری و یا راهنمایی پایان نامه های بدون کاربرد، برگزاری مسابقات کتابخوانی بی ارزش و تهیه عکس و گزارش از آنان و ارسال برای مدیران بالادستی جهت ارتقاع رتبه و نشان دادن خود و در یک کلمه دستمال کشی.

مجری : بله ، سوال رو دیدیم. جواب شما چیه آقای یاشار ؟

یاشار : دیگه از این واضح تر نمیشه ، گزینه "ب" جواب درست هستش.

مجری ( در حالی که چشماش از تعجب گرد شده ): مطمئن هستید ؟

یاشار : بله ، مطمئنم.

مجری : ولی بنظر من کمی بیشتر فکر کنید.

یاشار ( در حالی که با خشم به مجری نگاه می کنه ) : نکنه می خوای با شما هم مثل مراجعان کتابخانه برخورد کنم ؟! همون گزینه "ب" درست هستش.

مجری ( در حالی که ترسیده ) : نه، نه. گزینه "ب" رو انتخاب می کنیم.

بعد از چند لحظه گزینه "الف" به عنوان جواب صحیح روشن می شه.

مجری : خب ، گزینه "الف" صحیح بود حالا ببینیم چند نفر پاسخ اشتباه دادن.

1 (دینگ)، 2 (دینگ)، 3 (دینگ)، 4 (دینگ)، ... ، 98 (دینگ)، 99 (دینگ)، 100 (دینگ)!!!

مجری ( در حالی که دهنش از تعجب باز مونده ) : من حرفی برای گفتن ندارم و تا برنامه بعدی خداحافظی می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ساعت 19:42  توسط یاشار   | 

 مطلبی که در زیر می آید در هفته کتاب سال 1393 و برای انتشار در خبرگزاری لیزنا نوشته شده بود ولی در آنجا منتشر نشد لذا در این وبلاگ درپیت منتشر می شود. لبخند. 

-----

اینها فقط نظرات شخصی است.

و البته جمله بالا یکی از آن دست جملاتی است که برای ایجاد گریزگاهی گفته می شود تا اگر در آینده مخالفتی شد بتوان از طریق آن نجات پیدا کرد.

ضرب المثل معروفی است که می گوید : " خشت اول گر نهد معمار کج ، تا ثریا می رود دیوار کج " این را داشته باشید تا بعد.

در هفته کتاب مراسمات مختلفی برگزار شد. با اطمینان می توان گفت که در همه شان تعریف و تمجید فراوان بود و بنظرم اینهمه مثبت اندیشی خود جای تقدیر و تشکر داشت که در این آشفته بازار کتاب و کتابخوانی اینهمه خوش هستیم.

لذا با توجه به اینکه جامعه کتابداری از حیث مثبت اندیشی به خودکفایی رسیده است و انقریب است که صادرات هم داشته باشد ، من خواستم کمی منفی نگری کنم.

اگر به ضرب المثل بالا برگردیم ، ما یک دیوار داریم که از مجموعه ای آجر تشکیل شده است که کلیت آن کج می باشد. حالا اگر شما با ابزار مختلف چند آجر از میان آجرها را راست و درست کنید بازهم کلیت آجرها (دیوار) کج است و این به نظر من مصداق همان ایده هایی است که این روزها در همایش ها برای کتابداران گفته می شود که اگر مدیران بالادستی متوجه اهمیت کتاب و کتابخانه نمی شوند ، شما با خلاقیت افراد را به کتابخانه جذب کنید، بروید کسبه و اهل محل را به کتابخانه دعوت کنید، نمایشگاه کتاب بگزارید و برشور تبلیغاتی بدهید ، به مدرسه ها بروید و دانش آموزان را دعوت کنید و غیره.

و به شکل کلی اگر سازمان کج است ، شما چند آجر را راست کنید و دلتان خوش باشد که کاری کرده اید.

نظر من این است که این دیوار آنقدر کج بالا رفته است که دیگر امکان تصحیحش نیست. یعنی اصلاً عقلانی نیست که بخواهیم ادامه این دیوار کج را راست بچینیم و بنظر حتی اگر بخواهیم هم دیگر نمی شود. کار درست این است که خرابش کنیم و از ابتدا دوباره بچینیم و البته اینجا مسئله ای دیگر جلوه می کند. من که به شخصه جرئت نمی کنم این دیوار را خراب کنم، هم به این خاطر که روی خودم بریزد و یک کتابدار بیچاره درگیر شود با بیمه که دست آخر دیه اش را بدهند یا ندهند و هم اینکه هیچ بعید نیست با خراب شدن دیوار به دست شما ، سازمان و ارگان های مختلف بابت خراب کردن دیوار کجشان از شما شکایت کنند و آن موقع است که وقتی شما نمی توانید کج بودن دیوار را برایشان تفهیم کنید ، خراب کردن دیوار را عمراً بتوانید تفهیم کنید. پس کار درست در حال حاضر ( و در حالی که همه تان بعد از خواندن جمله ی بعد مرا شخصی منفی نگر خواهید دانست ) این است که صبر کنیم تا دیوار خودش بریزد و وقتی ریخت می شود امیدوار بود که دیوار بعدی راست چیده شود.

در پایان نصحیتی می کنم ، مواردی دیده شده که شخصی سعی کرده است تا سازمانی را متوجه کج بودن بعضی بخش هایش بکند و درصدد تغییر این بخش ها برآمده ولی بعد از مدتی بجای درست شدن و عوض شدن رویه کار ، آن شخص با شخص دیگری عوض شده است !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۴ساعت 15:30  توسط یاشار   | 

 

تحلیل های موشکافانه ی یک ذهن معیوب. 

 پ.ن1 : نپرسید این چه جمله ایست و ربطش به کتابداری چیست که باید گفت هیچ ربطی به کتابداری ندارد و تنها یک جمله است که مدتها در ذهنم رفت و آمد می کرد و باید یک جایی نوشته می شد تا رهایم کند. بسیار بسیار سعی کردم تا در "گوگل پلاس" آن را بنویسم ولی متاسفانه به هر دلیلی نوشته ام آنجا ثبت نمی شد و در نهایت به اینجا کشیده شد. لبخند. 

پ.ن 2 : "ضرضرهای اضافی یک زرافه ضرزن" هم از همین دست جملات بود که یادش بخیر. این جمله ام مدتها در زهنم گیر کرده بود و دست آخر دقیقا یادم نیست ولی گمانم در "گوگل باز" نوشتمش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۸/۲۱ساعت 18:40  توسط یاشار   | 

دیروز ، یک سال کامل از آن روز گذشت !

به مناسبتش دو نفری رفیتم رستوران و خوش گذراندیم.

لبخند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۲۹ساعت 19:40  توسط یاشار   | 

همزمان با هفته دفاع مقدس، نمایشگاهی با عنوان " جنگ ما ادامه دارد" در یکی از کتابخانه های ایران برگزار شد. در این نمایشگاه که به همت تنی چند از کتابداران برگزار شده بود، تلاش شده بود تا با به تصویر کشیدن معضلات دانش آموختگان رشته کتابداری از ورد افراد دیگر به این رشته جلوگیری شود.

این نمایشگاه که در زیر پوست خود جنگی با رشته های بدردنخور را داشت با استقبال پرشور مراجعان کتابخانه مواجه شد و بسیاری از آنان اعلام کردند که از اینکه هویت این رشته ناقلا را شناخته اند خوشحالند و اگر لازم باشد گدایی می کنند ولی کتابداری نخواهند کرد.

در یکی از بخش های این نمایشگاه که به اسم "اسراء و آزادشدگان" بود مصاحبه ای با بعضی از کتابداران و دانشجویانی که تغییر رشته داده بودند انجام گرفته بود.

نمایش تصاویری از وضع زندگی چندی از کتابداران نیز بخشی دیگر از این نمایشگاه بود که نام این بخش "خرابی های جنگ" معروف بود.

کتابداران برگزار کننده این نمایشگاه انگیزه خود را معرفی و نمایش جنبه های مختلف جنگ نامتعارف و پنهان بین نیروهای رده پایین با رده های بالای تقسیم بندی های اداری و همچنین آشنا کردن نسل امروز به عواقب و بدبختی های درس نخواندن و قبول شدن در رشته های بی ریشه و بدردنخور اعلام کردند.

همچنین یکی دیگر از بخش های این نمایشگاه ، وسایل و لوازم دوران جنگ بعنوان یادآوری خاطرات جنگ بود که از آن مورد فیش حقوقی یکی از کتابداران بود که نکته قابل توجه در آن نبود هرگونه اضافه حقوق به هر دلیل و علتی و همچنین آلات و ادوات شکنجه کتابداران در دوران اسارت در این رشته که گاهاً مجبور به تحمل ساعت ها شکنجه با آنان بودند ، مانند " لیبل زن " ، " چسب زدن کتابها " ، "قفسه خوانی" ، " هل دادن چرخ و گاری سنگین کتاب" و "نرم افزارهای بدردنخور" و غیره بود و بسیاری از کتابداران در خاطرات خود نوشته اند که هرگونه اعتراضی برای جلوگیری از این شکنجه ها با تهدیدهایی از نوع "دوست ندارید استفاء بدید، نیروی جایگزین زیاد داریم" رو به رو بوده اند.

این کتابداران در نمایشگاه خود پخشی با عنوان "جاسوسان" نیز داشتند که در آن به معرفی تنی چند از افراد این رشته که حاضر به آموزش دانشجویان و نگفتن معضلات این رشته و منصرف نکردن آنان در عوض گرفتن حقوق و مزایای خود شدند می پرداختند!

گفتنی است این نمایشگاه قبل از اتمام هفته دفاع مقدس و به دلیل مغایرت با اصول رده های بالای مدیریت و آنچه به شکل کلی "دستمال کشی در راستای ارتقاء پست و دستمزد" نامیده می شود برچیده شد و به جایش از همین نمایشگاه های عکس رزمندگان و قمقمه و پوکه فشنگ برپا گردید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۳ساعت 12:14  توسط یاشار   | 

یکشنبه ، ۲۸/۷/۱۳۹۲ مراسم ازدواجمان بود. لبخند.

یاشار و شهناز

شیرینی خوری گرفتیم و شام به هیچکس ندادیم (خنده شیطانی و اسمایلی بچه خسیس مشهدی. ها ها ها ها ها )

مراسم ازدواج یاشار و شهناز

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۳۰ساعت 18:16  توسط یاشار   | 

تاریخچه ، جایگاه و کارکرد دستمال کشی در کتابداری !

 

پیش نوشت : خواندن این متن به دلیل وجود اصطلاح بی ادبانه به افراد زیر هجده سال توصیه نمی شود.

 

 دستمال کشی در کتابداری را می شود به دو حوزه دستمال کشی در دوران دانشجویی و دستمال کشی در دوران کار و اشتغال تقسیم بندی کرد و همچنین از لحاظ سطح کیفیت می توان آن را به دو گروه "دستمال کشی" و "خـ...ـه مالی" متمایز نمود.

 

اصولاً نوعی از دستمال کشی در دوران دانشجویی (کاردانی و کارشناسی ) شکل می گیرد که برای گرفتن نمره است و در آن دانشجو برای خودشیرینی و گرفتن نمره حاضر به انجام یکسری از کارها و تحقیقات استاد می شود و بخصوص اگر استاد خودش دانشجو (کارشناسی ارشد و دکتری‌) باشد احتمال بروز این نوع از دستمال کشی بیشتر وجود دارد.

در دوره های تکمیلی (کارشناسی ارشد و دکتری) و با توجه به بالا بودن دوره و حساسیت موجود باید نسبت به استفاده از دستمال مناسب دقت نمود زیرا پوستمال کردن بخش دستمال کشی شده ممکن است نتایج اسفباری را دنبال داشته باشد و همچنین در میزان سرعت و زاویه دستمال کشی نیز باید دقت لازم به عمل آید تا بیشترین لذت را به وجود آورده و باعث بهترین بازخورد برای دانشجو شود لذا در این مواقع همکاری با استاد جهت تهیه مقاله و یا چاپ کتاب و سپس درج اسم استاد با فونت درشت در اولین محل چشم گیر می تواند نتایج بسیار مثبتی داشته باشد و یا حتی سکوت دانشجو در برابر چاپ مقاله از روی پایان نامه اش به اسم استاد و بالا رفتن درجه کاری و ارتقاع استاد می تواند نوعی دستمال کشی محسوب شود.

 

در حوزه کار نیز دستمال کشی به دلایل و انگیزه های مختلفی همچون بالا رفتن درجه و رتبه سازمانی ، افزایش حقوق ، حسادت به دیگران و سعی در خراب کردنشان و یا حتی در مواردی دستمال کشی بدون هیچ دلیل خاصی و فقط به دلیل اینکه طرف ذاتاً دستمال کش است انجام می شود که این مورد آخر از کثیف ترین انواع دستمال کشی می باشد که باید فرد دستمال کش را به کمک همان دستمالش به دار آویخت !

از نمونه های دستمال کشی در حوزه اشتغال می توان به تبریک و تشکراتی که پس از کسب یک موفقیت زپرتی توسط رئیس از طرف زیردستان ابراز می شود اشاره کرد که در ابتدای امر کاری پسندیده بوده ولی کم کم به دلیل زیاد شدن میزان تشکرات ، شورش را در می آورند و بوی دستمال کشی راه می افتد. در اینگونه موارد اگر جزء کسانی هستید که قرار است در انتهای لیست تبریک گویندگان قرار بگیرید بهتر است به هر طریق ممکن پیام تبریکتان را به شکل خصوصی به دست فرد مورد نظر برسانید تا عطر و بوی دستمال کشی پیراهن شما را نیز معطر نکند !

دستمال کشی در حوزه کار و اشتغال بسیار گسترده است و حتی داستان ها و اسطوره هایی نیز در اینباره وجود دارد ، مانند اسطوره ی : " مهناز دستمال کش " که مشهور است چنان مهارتی در تشخیص جنس و پارچه مورد نیاز برای لذت بیشتر فرد از دستمال کشی داشته است که کمتر کسی می توانسته در مقابل دستمال کشی های او مقاومت کرده و تن به خواسته اش ندهد !

و یا اسطوره ی : " بهروز آبدارچی " که می گویند روز اولی که استخدام شد آبدارچی بود و دیپلم ردی داشت ولی توانست به ریاست سازمان مطبوع خودش برسد !!! ( از کارکنان قدیمی سازمانتان راجع به رئیس تان بپرسید تا ببینید راست می گویم یا دروغ !!! )

و در پایان باید گفت دستمال کشی در کنار زیرآب زنی یکی از توانمند ترین روش ها برای پیمودن پله های ترقی در اکثر سازمان ها ( و از جمله کتابخانه ها ) محسوب می شود که اگر کسی بتواند به تمام فوت و فن آن مسلط شود با کمترین هزینه به بیشتر بهره وری دست می یابد !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۱ساعت 21:45  توسط یاشار   | 

 

" مرکز خرید آنتی کتابدار ! "

 

از آنجایی که مدیران رده بالا ، کتابداران را به هیچ کجایشان نمی گیرند ! و حقوقشان همیشه در حد بخور و نمیر بوده است لذا حزب پرقدرت و سرمایه دار " آنتی کتابدار" اقدام به ساخت یک مرکز خرید بسیار باکلاس و بزرگ و مجهز برای آنان کرده است که به زودی افتتاح می شود و از آنجا که این مرکز با محوریت کتابداران ساخته شده ، سعی شده است در آن از اصول و قوانین کتابخانه ها بهره برده شود تا برای کتابداران خوشایند تر باشد ! لذا همانطور که کتابهای کتابخانه ها بصورت رایگان امانت داده می شود ، اجناس این مرکز خرید نیز با یک دهم قیمت به کتابداران فروخته می شود ، خدماتی همچون پارکینگ کاملاً رایگان ارائه می گردد ، می توانند از کافی شاب و رستوران مرکز با تخفیفات ویژه استفاده کنند ولی برای ورود به این مرکز لازم است عضو شوند ! ( البته عضویت فقط برای کتابداران است و بقیه می توانند آزادانه بیایند و بروند ! ) و برای عضویت باید سه تا ضامن با جواز کسب و یا کارمند با بیست سال سابقه کار بیاورند ! ، حق عضویت سالانه پرداخت کنند ! ، کارت عضویتشان را سه ماه بعد از ثبت نام تحویل بگیرند و به هیچ وجه داخل مرکز حق خوردن و صحبت کردن ندارند ! اگر از موارد بالا تخطی کنند افرادی به نام " مرکزدار " ( معادل کتابدار در مرکز خرید ! ) با ترش رویی پاچه شان را می گیرند. هنگام ورود و خروج باید محتویات کیفشان را نشان دهند و حق ندارند به هیچ وجه بچه داخل مرکز بیاورند !

خدا نکند از گیت مراقبت رد بشوند و گیت بوق بزند ، پدرشان را درمی آورند و شش برابر قیمت جنسی را که یواشکی برداشته اند ازشان می گیرند ، برای پیدا کردن غرفه و کالای مد نظرشان از طرف باجه های اطلاعات هیچگونه کمکی بهشان نمی شود و جوابشان این است که " خودتان از سیستم استفاده کنید و جستجو را یاد بگیرید " ، هنگام پرداخت مبلغ خرید باید کلی منتظر بایستند تا صحبت اپراتور فروش با همکارش تمام شود و رویش را به سویشان برگرداند !!! تازه همان هم اگر بخواهند تیکه بیاندازند با جواب : " همینکه هست ، می خوای بیا ، می خوای نیا " مواجه می شوند !

اقلام موجود در مرکز خرید جهت کتابداران شامل وجین و سانسور هم می باشد و همانطور که این روزها همه کتابها دارد از کتابخانه ها جمع می شود ، فقط باید جوراب و دستکش بخرند و هرگونه لباس زیر و بدن نما و مجلسی و اقلام دکوری و لوکس شامل قانون " عطف زرد " می شود و به کتابداران فروخته نمی شود ! ، اگر جنسی را ببرند و پس بیاورند از آنها دیرکرد گرفته می شود و کارت عضویتشان هم به مدت یک ماه مسدود می شود و خلاصه و به قول معروف : " آنچه عوض داره ، گله نداره ! "

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۱ساعت 10:26  توسط یاشار   | 

 

" آشنایی بیشتر با حزب آنتی کتابدار "

 

اینکه در گروه بحث کتابداری ناله و فغان سر داده می شود که کتابدارانی با مدارک بالای تحصیلی بیکار هستند از نتایج لابی های فوق سری حزب آنتی کتابدار است !

شما فکر کرده اید ما الکی اسممان آنتی کتابدار شده است ؟ حزب ما چنان نفوذی در مرکز قدرت و ثروت دارد که نگو و نپرس. مثلاً همینکه شما مدتهاست به مسئولین نهاد کتابخانه ها ایراد می گیرید که چرا از رشته های دیگر بجای کتابداران استخدام می کنند و آنان شما را به هیچ کجایشان ! هم نمی گیرند فکر می کنید بخاطر چیست ؟ بخاطر اینکه همه شان عضو حزب آنتی کتابدار هستند و خط مشیشان را ما مشخص می کنیم ! تازه وقتی می خواهند عضو حزب بشوند باید سوگندنامه ای را قرائت کنند که در آن به شرفشان قسم می خورند که تمام سعیشان و اختیارات مدیریتشان را به کار ببندند که با تصمیمات لحظه ای و صلیقه ایشان تا می توانند به رشته صدمه بزنند !

و یا فکر می کنید همینکه اکثر قریب به اتفاق آگهی های استخدام فقط جنس مذکر استخدام می کنند از کجا آب می خورد ؟!

همه می دانند که هدف اصلی حزب آنتی کتابدار " تخته کردن درب این رشته " است و ما کارمان را خوب بلدیم ! اول شاخه کتابداری پزشکی را منحل کردیم ، بعد زدیم اسم رشته را تغییر دادیم که تمام هویت گذشته تان در پس یک اسم جدید محو شود و مجبور شوید هر کجا که اسم جدیدتان را می نویسید به دنبالش و توی پرانتز اسم قدیمیتان را هم بیاورید ! ، البته می توانستید از این فرصت استفاده کنید و یک اسم قشنگ و دل چسب انتخاب کنید ولی ما که می دانستیم مغزهایتان را آک نگه می دارید ! و گذاشتیم گذشته تان را با انتخاب اسم نامناسب از دست بدهید.

بین خودمان بماند ، فکر می کنید اینکه اساتید کتابداری یکی یکی دار فانی را وداع می گویند علتش بیماری و یا مرگ طبیعی است ؟ ذهی خیال باطل !!! ما خوب بلدیم چطور ستون های این رشته که همانا آدمهای فهمید و با تجربه هستند را از شما بگیریم. ( و هنوز هم لیست افرادی که تا رسیدن به هدف " تخته کردن درب این رشته " باید حذف شوند تمام نشده است !!! )فکر کرده اید برای ما چقدر کار دارد که همین نانوایی سرکوچه تان را بخریم تا توی نانتان مرگ موش بریزد ؟!

اینکه بعضی اوقات می بینید سرشناس ترین آدمهای رشته توی گروه بحث به جان هم می افتند و پته ی هم را آب می دهند فکر می کنید از کجا آب می خورد ؟ پشت پرده ما هستیم که بازی می دهیمشان. همه شان به نوعی عضو حزب ما هستند و خودشان نمی دانند !

اگر بعد از همه اینها باز هم به قدرت و نفوذ حزب آنتی کتابدار ایمان نیاورده اید به این نکته توجه کنید که تمام آنانی که مناظرات انتخاباتی را نگاه کردند با چشم و گوش خودشان دیدند که هیچ یک از کاندیداها جرئت بردن اسم و یا حتی اشاره ای به حزب آنتی کتابدار را نداشت !!! حتی کلمه ای از ما اسم نبردند چون بر عواقب بعدی آن به خوبی واقف بودند !!! و می دانستند که اگر از ما اسم ببرند هیچگونه شانسی برای انتخاب شدن ندارند !!!

گردش مالی حزب آنتی کتابدار خیلی زیاد است. مثلاً همین سه هزار میلیارد معروف جلویش لنگ می اندازد ! ، حزب آنتی کتابدار اگر بخواهد می تواند برای هر کتابدار یک خانه ده هزار متری در بهترین محله ی شهر و یک BMW آخرین سیستم زیر پای هر کتابدار بیاندازد ولی حیف که از اسم حزب مشخص است که چرا نمی اندازد !!! ( البته زیر پای رئیس اش که همانا یاشار خان آنتی کتابدار باشد هم نمی اندازد که از همینجا مشخص می شود که حزب ، یک حزب مشهدی و خسیس است !!! )

در هر صورت فکر نکنید می توانید ما را از میدان به در کنید. ما نفوذ و قدرت و ثروت زیادی داریم. کلی وزیر و رئیس هستند که با تصمیمات لحظه ایشان تیشه به ریشه این رشته می زنند که البته همه شان عضو حذب ما هستند و ما بهشان پول می دهیم که اینگونه عمل کنند و چوب لای چرخ بگذارند.

 

یک متن طنز کتابداری نیز در آدرس زیر هست که پیشنهاد می کنم بخوانید.

تجهیز کتابخانه های با فروش کلیه !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۸ساعت 23:31  توسط یاشار   | 

مطالب قدیمی‌تر